شهری به نام “حلب”

دنیز ایشچی

Bildergebnis für ‫شهری به نام "حلب"‬‎“حلب” نقطه تلاقی این تضاد ها میباشد. جائی که پروژه تبدیل سوریه به لیبی دوم از طرف آمریکا با حمایت و توسط اردوغان، عربستان و قطر و مزدوران تا داندان مسّلح شده آنها شامل داعش، القاعده و جبهه النصر این دفعه با مقاوت جدّی و شدید دولت بشار اسد با حمایت و پشتیبانی بی تزلزل روسیه روبرو گشته است.

جنگ تبلیغاتی با شدّت تمام در جریان میباشد. هفته ای نیست که ارتش روسیه یا بشار اسد در منطقه تحت کنترل “جبهه النصره” شهر حلب بیمارستانی را بمباران نکرده باشند و کودک یا کودکانی توسط کلاه سفیدها از زیر آوار بیرون نیاورده شده باشند. رادیوها، تلویزیونها، دنیای مجازی اینترنتی و روزنامه جات همه عکس های این فجایع را منتشر نکنند. حتی شاهد آن هستیم که خبرنگاران تمامی خبر رسانی های بین المللی در میان ویرانه های همین منطقه تحت کنترل “جبهه النصره” آزادانه در خیابانها قدم میزنند و گزارش زنده و لحظه به لحظه به تمام رسانه های خویش منتقل می کنند. چقدر باید این خبرنگاران از امنیت خویش در آن منطقه مطمئن بوده باشند. نفهمیدیم در این بخش شهر حلب چند بیمارستان موجود است، و چرا این کودکان امکان انتقال یافتن از قسمت ویرانه ای شهر حلب به قسمت های امن آن را نمی یابند؟

نیروهای نظامی روسیه و اسد چقدر خونخوار هستند که فقط کودکان، بیمارستان ها و کاروان های آذوقه را زیر بمباران میگیرند. نیروهای آمریکائی که توسط ماهواره های خود حرکت یک فرد را میتوانند زیر نظر داشته باشند، پایگاه های نظامی نیروهای ارتش سوریه را با داعش اشتباه میگیرند و هشتاد نفر ناقابل از آنها را “اشتباها” میکشند. جبهه النصره چقدر توان مالی نظامی دارد که میتواند سه سال تمام این منطقه از شهر حلب را در کنترل خویش نگه داشته باشد و اجازه ندهد آنهائی که قصد خروج از این منطقه را دارند، از آن خارج گردند. نبرد تنلیغاتی به موازات نبردهای نظامی با همان شدّت ادامه دارد.

جنگ در سوریه بر سر چیست؟ آیا جنگ مابین نیروهای “القاعده – جبهه النصر” از یک طرف و خلافت اسلامی “داعش” از طرف دیگر می باشد؟ آیا جنگ مابین آزادیخواهان سوریه از یک طرف با دولت خودکامه بشار الاسد از طرف دیگر می باشد؟ آیا نبرد مابین ایران و شیعیان سوریه، ایران و لبنان از یک طرف با سنی های وهابی سلفی عربستان، اخوان المسلمین از طرف دیگر می باشد؟ آیا نبرد ما بین امپریالیستهای غرب به سرپرستی آمریکا از یک طرف با امپریالیست نو پای روسیه بخاطر منافع شخصی و اعمال سلطه خود بر منطقه می باشد؟ آیا میشود بصورتی روشن تصویر کرد که اهداف نیروهای اصلی درگیر در سوریه از ادامه و بسط و گسترش این درگیریها چه می باشد. آیا مردم خود سوریه در زمینه اعمال اراده دموکراتیک خویش در تعیین سرنوشت خویش میدان عرض اندامی پیدا می کنند؟ آیا مساله اصلی خاورمیانه این میباشد که غرب و در راس آن آمریکا میخواهد جغرافیای سیاسی منطقه را بازسازی کرده و ترکیب نوینی از خطوط جغرافیائی با حکومت های گماشته خود، یا نیمه گماشته ای را بر سر کار بیاورد؟

بر خاورمیانه چه میشود؟ پدر من که یک بازاری کوچکی بود که از هر تغییر کوچکی که ممکن است وضعیت معیشتی وی را بر هم بزند وحشت میکرد، روزی با وحشت طغیان گرانه ای به خانه آمده و در حین شماتت ماها بخاطر فعالیت های سیاسی گفت ” از حزب دموکرات کردستان ایران نقشه ای به دست افتاده که نشان می دهد آنها با حمایت آمریکا تبریز را تصرف کرده و به کردستان ملحق خواهند کرد. در این بلبشوی گل آلودی که خاورمیانه نامیده میشود، تا چه اندازه تئوری توطئه، تا چه اندازه تبلیغات دروغ، تا چه اندازه مبارزات آزادیبخش، و تا چه اندازه طرح تلاش غرب و شرق برای آوردن آزادی و دموکراسی به خاورمیانه، تا چه اندازه طرح استراتژیک بلند مدت ژئوپولیتیک نفتی، نظامی سیاسی تقسیم و کنترل نوین بر خاورمیانه در جریان می باشد. اگر چنین پروژه هائی در جریان می باشند، قربانیان و برندگان چنین پروژه هائی چه کسان و چه نیروهائی می باشند. آیا جنگ سوریه جنگ بین روسیه و غرب می باشد، یا روسیه در عین حالی که متوجه در خطر بودن منافع منطقه ای خود می باشد، بعنوان نیروی ترمز کننده و بازدارنده پروژه خاورمیانه ای آمریکا نقش ایستا و مقاومت کننده خود را در مقابل آن ایفا کرده و میخواهد تا صدای وجدان عامه بشریت را بازتاب دهد. صدائی که در بلبشوی کشت و کشتار به صورتی خون آلود از حلقوم آنها بیرون می آید.

پر واضح است که هم جنگ جهانی اول که به کشتار بیست میلیون انسان و جنگ جهانی دوم پنجاه میلیون انسان انجامید، بخاطر تقسیم مجدد جهان بین قدرت های امپریالیستی صورت گرفت. توسعه صنعتی آلمان و آمریکا ایجاب میکرد تا سهم بیشتری از استعمار پیر انگلیس، فرانسه و پرتقال و غیره از یک طرف، امپراطوری عثمانی از طرف دیگر را صاحب گردند. نتیجه تداوم دو جنگ جهانی و اتمام جنگ سرد موجب شد تا آمریکا به یکه تاز قدرت اقتصادی نظامی سرمایه داری جهانی تکیه بزند. کشوری که در حدود هشت صد پایگاه نظامی در تمام نقاط کره زمین دارد، استراتژی های ژئو پولیتیک در آسیای جنوب شرقی، خاورمیانه، آمریکای شمالی و مرکزی و غیره را رقم میزند. امروز در خاورمیانه طرح هائی که آغاز اجرای آن از زمان جیمی کارتز، برژینسکی و سایروس ونس آغاز شده بود، مرحله به مرحله طی چهل سال گذشته از آفغانستان آغاز شده و در ایران، عراق، دوباره در افغانستان، سپس در عراق، لیبی، سومالی و غیره ادامه یافته و الان در سوریه شکل ویژه خود را یافته است.

آنچه که چند سال پیش در سوریه آغاز شد، بر بستر جنبش مدنی آزادیخواهانه مردمی، سکولار و دموکراتیک بهار عربی به حرکت آغازید که خواهان آزادیها و دموکراسی بیشتر در کشورشان بوده و میخواستند تا حکومت سوریه از حالت سلطنت و دیکتاتوری بشار اسد خارج شده و بصورت جمهوری دموکراتیک سوریه اداره شود. دقیقا مشابه جنبشی که در سالهای پنجاه و پنج و پنجاه و شش در ایران توسط دانشجویان و روشنفکران با هدف آوردن آزادی و دموکراسی و عدالت اجتماعی به ایران در سرزمین ما آغاز شده بود. همان هائی که با قدرت ثروت های تریلیونی، قدرت تبلیغاتی غیر قابل تصور بی بی سی، صدای آمریکا و غیره، و تجربه سیاسی امنیتی فراوان و با استفاده از شبکه سرتاسری مساجد و حوزه علمیه قم در این زمینه ها قادر شدند تا جمهوری اسلامی آقای خمینی را بر شانه های جنبش سکولار دموکراتیک مدرن و آزادیخواهانه دانشجوئی روشنفکری در ایران سوار بکنند، اینبار می خواهند تا داعش و جبهه النصر و نیروهای مشابه آن را توسط عاملین منطقه ای خود تا دندان مسلح کرده و با پشتیبانی مداوم مالی نظامی خود بر جهنمی به نام سوریه حاکم کرده اند. استراتژی آنها نه بر داشتن داعش، یا جبهه النصره، بلکه سرنگونی بشار الاسد در مرحله اول میباشد. میشود در چنین شرایطی بعد از سرنگونی بشاد الاسد و خلا سیاسی بوجود آمده، رقابت سیاسی بین جبهه النصره، داعش و نیروهای مشابه را میتوان مقایسه کرد که سوریه را به لیبی جدیدی تبدیل خواهند کرد.

آیا طرح خاورمیانه ای آمریکا و غرب در خاورمیانه خاتمه خواهد یافت؟ آیا آنها در آسیای جنوب شرقی و منطقه دریای چین، در هنگ کنگ و تایوان تکرار نخواهد شد؟ آیا حرکت خزشی ناتو در اروپای شرقی به دیگر جمهوری های سابق اتحاد جماهیر شوروی بسط نخواهد یافت؟ آیا غاعله افغانستان به کشورهای آسیای مرکزی و چچن ستان و غیره گسترش نخواهد یافت؟ آیا ایالات متحده به این راحتی خواهد گذاشت تا نیروهای نو پای سوسیالیستی و چپ نوین در آمریکای جنوبی تجربه نوینی را به صورت ارمغانی به بشریت عرضه بکنند؟ آیا بعد از پایان یافتن دوران جنگ سرد، آمریکا به سرکردگی دنیای غرب، با داشتن صدها پایگاه نظامی دائمی در تمام نقاط دنیا اجازه خواهد داد تا اراده ای به غیر از آنچه که در واشینگتن طراحی می کند بر جهان اعمال گردد. طرح پلان خاورمیانه و سلطه بر مخازن انرژی جهانی در این زمینه ها چه نقشی می تواند داشته باشد.

“حلب” نقطه تلاقی این تضاد ها میباشد. جائی که پروژه تبدیل سوریه به لیبی دوم از طرف آمریکا با حمایت و توسط اردوغان، عربستان و قطر و مزدوران تا داندان مسّلح شده آنها شامل داعش، القاعده و جبهه النصر این دفعه با مقاوت جدّی و شدید دولت بشار اسد با حمایت و پشتیبانی بی تزلزل روسیه روبرو گشته است. غرب و در راس آن امریکا که در تکمیل پروژه خاورمیانه ای خود از خط وسط عبور کرده است، به هیچ وجه از تکمیل کردن آن عقب نشینی نمیکند، و به همان شدت روسیه و دولت حاکمه بر سوریه و نیروهای پشتیبان آنها در شکست دادن این پروژه در سوریه حاضر نیستند یک قدم عقب نشینی نمایند. قربانیان این سرشاخ شدن ها، مردمی میباشند که در وسط این گیرودار گیر کرده اند.

بخش هائی از سازمان ها و جریانات سیاسی اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران، خصوصا آنهائی که بصورتی مکانیکی شعار سرنگونی و مرگ بر سر داده اند، به این دلیل که جمهوری اسلامی ایران با دولت سوریه مقاوله حمایت متقابل امضا کرده و در کنار دولت بشار اسد می جنگد، خود را در این جبهه بندی به دولت های عربستان سعودی و قطر و آمریکا چسبانده و در حمایت از استراتژی و طرح آمریکائی خاورمیانه و سوریه تا آنجا جلو رفته اند که در عرصه جهانی هر کس و جریان و دولتی دشمن جمهوری اسلامی ایران باشد، دوست اینها شمرده میشود. اگر آمریکا پس از تسویه مساله سوریه بخواهد طرح های مشابه خویش را در ایران به مرحله اجرا در بیاورد، اینها بخاطر دشمنی مطلق با جمهوری اسلامی ایران و شعار “سرنگون” کردن آن حاضرند تا در چنین پروژه ای در کنار دشمنان بین المللی جمهوری اسلامی ایران از قبیل آمریکا، قطر و عربستان سعودی قرار گیرند.

از چندی پیش حزب دموکرات کردستان ایران در کردستان ایران میلیشیای نظامی پیشمرگه های خود را به پوشش اینکه آنها کار ترویجی و روشنگرانه می کنند، بعد از چندین دهه به شهرها و جاده های کردستان کشانده اند. اگر دکتر قاسملوی فقید در روزهای بعد از انقلاب سیاسی سال پنجاه و هفت دوست صمیمی فرانسوا میتران بود، حق داریم امروز بپرسیم مهمات و بودجه نظامی این حزب را اگر عربستان سعودی و کشورهای مشابه تامین نمیکنند، کدام جبهه تامین میکند؟ این سیاست از حول حلیم توی دیگ اوباما و عربستان سعودی افتادن نصیب سازمان ها و فعالین انفرادی مشابه آذربایجانی و بلوچ و عرب ایرانی نیز شده است و به کردستان خلاصه نمیشود.

صف ارائی نوینی در خاورمیانه در شرف شکل گیری بوده است و نیروهای اپوزیسیون ایرانی عدّه ای فرصت طلبانه خود را با استراتژی آمریکائی منطقه هماهنگ میکنند. آنها این دریوزگی را خوش خدمتی در زمینه همگامی با امریکا دو دوستان ارتجاعی منطقه ای آنها در زمینه سیاستهای آنها در مورد حکومت ایران نیز تامیم داده اند. بایسته میباشد تا نیروهای اپوزیسیون مردمی سکولار دموکرات ضمن روشنگری های لازم در این زمینه ها در زمینه ائتلافات سکولار دموکراتیک متکی بر منافع مردمی گام های استوارتری بردارند.

دنیز ایشچی


بخش: بين‌المللی | چاپ چاپ | بدون نظر
 


نظریزی یازین / ارسال نظر