من رای نمیدهم

دنیز ایشچی

Bildergebnis für ‫من رای نمیدهم‬‎من رای نمیدهم به مفهوم این نیست که من درمیدان کارزار انتخاباتی شرکت نمیکنم، و یا من خشونت طلب هستم. من خواهان این هستم که صحنه انتخابات با شرکت فعال تبدیل به عرصه روشنگرانه ارزش های انسانی، سیاسی و مدنی گردد. صحنه های جلو صندوق های انتخاباتی مثل جلو دانشگاه تهران در روزهای بعد از انقلاب به عرصه چالش های اندیشورزانه میان ارزش هایی که نسل های نوین آرزوها و آمال خود را بر بستر آنها ترسیم می کنند، با ضد ارزش هایی که نظام حکومتی ولایت فقیه آنها را نمایندگی میکند.

هنوز چند روزی بیش از اول ماه مه، روز جهانی کارگر نگذشته است و مدت کوتاهی برای انتخابات فرمایشی ریاست جمهوری در ایران باقی نمانده است. امسال روز جهانی کارگر خصوصا با شرکت نسبتا فعالانه سازمان های باورمند به سوسیالیسم و عدالت اجتماعی در خارج از ایران برگزار شد که به نوبه خود در زمینه قوت بخشیدن به پایه های ارزشی و ساختاری وحدت چپ تاثیر فراوانی دارد. به موازات آن شاهد این پدیده هم می باشیم که تعدادی از فعالین چپ، خصوصا در درون گسترده ترین سازمان سیاسی چپ دموکرات ایران، خواهان این هستند که کارگرانی که در اتحادیه ها و سندیکاهای خود متشکل می باشند و یا کلا نیروهای جبهه آزادی و عدالت اجتماعی با همان صف بندی که در روز جهانی کارگر شرکت کرده بودند، به پای صندوق های رای رفته و به آقای “سید حسن روحانی” رای بدهند.

نگران کننده تز از آن این میباشد که با وجود اینکه مدت اندکی به این انتخابات فرمایشی نمانده است، هنوز وسیعترین سازمان سیاسی چپ دموکرات ایران در این زمینه موضعگیری مستقل، روشن و شفافی نگرفته است. همانطور که گفتم این در شرایطی می باشد که جناح طرفدار رای دادن به آقای روحانی در درون این سازمان آشکارا سیاست شرکت فعال و رای دادن به آقای روحانی را تبلیغ و ترویج می نمایند. اینجا من حداکثر تلاش خود را میکنم تا تاکتیک رای دهندگان را نقد نکرده، بلکه به این علت بپردازم که چرا من رای نمیدهم. نقد من بر تاکتیک رای دهندگان بر بستر تشریح مواضع و علت های رای ندادن من صورت خواهد گرفت.

توازن قوای اجتماعی در کشور از نظر آگاهی های سیاسی، فرهنگی، اعتراضی و آزادیخواهانه و تعرض تغغیرگرانه در این راه به مقیاسی رسیده است که با هر سنجشی هم که شده آن را ارزیابی کرده باشیم باید قبول کنیم که نیروهای جبهه ترمز، ارتجاع، رانت خواری و سوءاستفاده های مالی، خشونت و قهر ضد انسانی، از نظر کمّی در اقلیت قابل ملاحظه ای قرار دارند. اگر مقایسه ای سنجشی از این نظر بین سالهای ۱۳۸۸ و ۱۳۹۲ و بالاخره سال ۱۳۹۶ صورت بگیرد، باید اعتراف کرد روند جاری و حاکم نشانگر آن است که نیروهای اجتماعی جبهه سکولاریسم، آزادی، حقوق بشر و عدالت اجتماعی از نظر پختگی، انسجام و آمادگی روان اجتماعی جامعه جهت تغییر و تحول نه تنها گستره بیشتری یافته است، بلکه عمق و جبهه بندی اجتماعی قوی تری به خود گرفته است. جدای از اینکه بخش هایی از مردم رای بدهند، یا ندهند، روانشناسی عمومی سیاسی اجتماعی در ایران هم مشابه قدرت گیری این نیروهای در دنیای غرب، در ایران هم روندی بالنده داشته است.

بر بستر چنین روند رشد سیاسی فرهنگی روان اجتماعی که خود را در شکل اعتراضات اجتماعی به صورت فعالیت های فردی و گروهی سیاسی و غیر سیاسی نشان می دهد نشانگر این روند می باشد. طنزهای میدیای مجازی، حرکت های فردی که از طریق جنبش زنان به شیوه های “ازادیهای یواشکی” نشان داده میشود، رشد اعتراضات کارگری و استقامت زندانیان مدنی سیاسی در زندانها نمونه های اندکی از این شاخص ها می باشند. پیغامی را که تمامی این حرکت ها میخواهند برسانند این می باشد که این جنبش های اعتراضی خواهان آزادی های فردی و اجتماعی انسانی، آزادی زنان و همجنس گرایان، آزادی حقوق ملی ملیتهای مختلف درون ایران، آزادی حقوق صنفی کارگران و کارکنان، آزادیهای سیاسی، عدالت اجتماعی و .. می باشند. سوال اساسی این میباشد که کدامین سازمان سیاسی ایرانی در صحنه انتخابات از این ارزش ها دفاع کرده و به تبلیغ و ترویج آنها می پردازد؟ کدامین سازمان سیاسی میباشد که پرچم این ارزش ها را بر افراشته کرده و بصورتی مستقل در صحنه سیاسی کشور این نیروهای اجتماعی را نمایندگی میکند؟ کدامین سازمان سیاسی خارج از چهارچوبه احزاب درون حکومتی آرمان های تحول را نمایندگی می کند تا نیروهای اجتماعی تحول را به دور خویش جمع کرده باشد؟

در شرایطی که چه ما بخواهیم و چه نخواهیم توازن نیروهای اجتماعی سنگینی آرا صندوق های رای را به سوی آقای روحانی سوق خواهد داد، مگر اینکه آقای خامنه ای بخواهد که از درون صندوق ها اسم کس دیگری در بیاید، آیا جای آن نیست که عوض سردرگمی سیاسی حاکم، عدم موضع گیری شفاف در مورد انتخابات با وجود اینکه مدت اندکی بیش برای انتخابات نمانده است، کلیت ساختار سیاسی اقتصادی نظام سیاسی حکومتی ولایت فقیه بار دیگر از طرف وسیعترین سازمان سیاسی چپ دموکرات ایران در این انتخابات زیر علامت سوال برده شود؟ در شرایطی که مردم در خانه ها، اتوبوسها، متروها و بازار، در کلاس های درس و در ادارات، در منازل، در دنیای میدیای مجازی و در تناترها و فیلم ها و در تمامی فعالیت های اجتماعی روزمره خویش روزی هزار بار کلیت این بافت حاکم را زیر سوال می برند، آیا بایسته نیست ما بر فراز این حرکت ها و پیشگام این جنبش اجتماعی باشیم. اینجاست که باید اقرار کرد آن بخشی از جنبش چپ که شعار شرکت در انتخابات با شعار رای دادن به آقای روحانی را پیشه خود کرده اند، خود را در حد یکی از جناح های مطرود شده از طرف مردم حکومتی تنزل داده اند. این در شرایطی می باشد که مردمی هم که رای می دهند خود می دانند که از سر ناچاری باید بین بد و بدتر، نیروی بد را انتخاب نمایند. این دوستان ما نه تنها این نیروی “بد” را به مردم نمیشناسانند، بلکه آنها را مرغ همسایه را بزک کرده و به جای غاز می فروشند. چپ ایران در عرصه انتخابات بصورتی مستقل راه سومی را که راه تحول اجتماعی بصورت راهکاری استراتژیک باید جلو پای مردم بگذارد.

ما در ایران با سیستمی که پایه های آن بر ارکان ارگان هایی مثل شورای نگهبان، شورای تشخیص مصلحت نظام، نظام سانسور ارشاد اسلامی، حاکمیت بلامنازع و شرعی ولایت فقیه، امنیت اطلاعاتی و قهر حکومتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، صدور انقلاب اسلامی به منطقه و داشتن نقش اساسی در تشنج منطقه ای می باشد رو در رو هستیم. شرکت فعال یک حزب سیاسی با هدف رای دادن به یکی از کاندیداهای فیلتر شده از طرف این نظام قبل از اینکه یک تاکتیک انتخاباتی اصلاحگرانه باشد، پذیرفتن ارزشی کلیت این نظام سیاسی امنیتی می باشد. داخل شدن با تاکتیک پذیرفتن کارکرد در چهارچوبه چنین نظامی میتواند در شرایطی استثنائی و ویژه، مثل شرایط جنگ با دشمنی خارجی بصورتی موقت مورد توجه و حتی استفاده قرار بگیرد. اما آیا امروز آن شرایط ویژه و استثنائی می باشد؟ یا اینکه توازن حرکت نیروهای تغییر و تحول و سطح آگاهی ها و اعتراضات مردمی شرایطی کاملا متفاوت و ویژه دیگری را برای ما تصویر میکند.

با وجود شرکت فعال در صحنه انتخابات، به هیچ کدام از کاندیداهای تعیین شده توسط شورای نگهبان رای نمیدهم. رای نمیدهم تا نشان داده باشم که یک استراتژی و راهکار سومی هم وجود دارد. رای نمیدهم تا پرچم آن بخش عظیمی از نیروهای اجتماعی را که روان اجتماعی سیاسی آنها بر محورهای سکولاریسم، آزادیهای فردی و اجتماعی، آزادیهای زنان، حقوق ملیتها، آزادی فعالیت های سندیکایی، آزادی احزاب سیاسی، عدالت اجتماعی و عموم ارزش های بالنده انسان قرن بیست و یکم کریستالیزه شده است را پاس گذاشته باشم. رای نمیدهم تا نشان داده باشم که ارزش هایی را که چپ دموکرات آنها را نمایندگی میکند در خارج از محدوده های ارزشی قرون وسطائی نظام ولایت فقیه واقع میباشند. نه تنها خود رای نمیدهم، بلکه از کارگران و نیروهای اجتماعی که در روز جهانی کارگر فعالانه شرکت داشتند نیر نمیخواهم تا در انتخابات از یکی از جناح های مختلف حکومت ولایت فقیه حمایت نمایند.

دنیز ایشچی ۰۷-۰۵-۲۰۱۷


بخش: سياست | چاپ چاپ | بدون نظر

 


نظریزی یازین / ارسال نظر