ماکیاولیسم مدرن در جنبش چپ

دنیز ایشچی

روزگار غریبی است نازنین. در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند. تو مپوشان سخنها که داری، تو بگو با زبان دل خویش، عیب باشد ولی نکته دان را ، نکته پوشی……

تلاشی از من در زمینه یافتن تصویری شعرگونه برای بیان وضعیت فعلی چپ ایران. در این آش شله قلمکار هر چه بخواهی پیدا میشود. آرمان آن میتواند بر پایه های سوسیالیستی، سکولاریسم، حقوق بشر، حکومت قانون مدنی، آزادی های فردی و اجتماعی، رفع هر گونه تبعیض جنسی، نژادی، و غیره باشد، اما از درون آن میتواند تئوری رهبری دوران تحول نوین توسط ” آقایان میرحسین موسوی، خانم رهنورد و کروبی” جنبش مردمی بیرون بیآید. در این زمینه که آیا انتخابات ریاست جمهوری فرمایشی ولایت فقیه و شورای نگهبان اسلامی و مهندسی شده ای را که در آن فقط انتخاب بین آقایان رئیسی و روحانی فراهم شده است را تحریم نمایند، یا در آن شرکت بکنند، تا دو روز مانده به انتخابات نمیتوانند تصمیم بگیرند که نه، مجموعه بافت هویتی سیاسی ما در پردایم کاملا متفاوتی قرار دارد. گرچه در نهایت تصمیمی هم که گرفته میشود این است که “ما به مردم نه میگوئیم شرکت بکنید، نه میگوئیم شرکت نکنید. ما فقط میگوئیم ما شرکت نمیکنیم”. این در شرایطی می باشد که تمام استراتژی سیاسی تبلیغاتی انتخاباتی بر این پایه استوار بود که نوک انتقاد و افشاگری را بسوی “رئیسی” گرفته و “کارنامه پاک” اقای حسن روحانی را در سکوتی کامل دست نخورده نگه میداریم.

وقتی آقای روحانی از یک طرف “پور محمدی” را که یکی از اعضای کمیته مرگ و کشتار زندانیان سیاسی دهه شصت بوده را به عنوان وزیر دادگستری تعیین کرده و چهار سال در این سمت نگه میدارد، و خودش در دستگاه های امنیتی کشور همیشه در رده های کلیدی جای داشته است، را در کناری نهاده و به یک جمله ایشان استناد میکنند که ایشان از “مثلا” جناح دیگر حکومتی که غیر از اعدام کار دیگری بلد نیستند. به استناد این یافته فاخرشان برداشته شدن “پورمحمدی” یک عضو کمیته مرگ و اعدام را از دولت ایشان را یک موفقیت ارزیابی میکنند، و از جایگزین کردن او با “علیرضا آوائی” یکی دیگر از اعضای کمیته های مرگ همان دوره بود، شروع به انتقاد میکنند، عمق فاجعه بار هویت سیاسی مستقل چپ در جامعه ایران نمود پیدا میکند.

چپ دموکرات ایران نه تنها از استراتژی مستقل و شفاف سیاسی بر خوردار نیست، بلکه این استراتژی در حد انتقاد از انتخاب “پور محمدی” به مدت چهار سال، تا انتقاد از انتخاب “علیرضا آوائی” به مدت چهار سال دیگر در مقیاس خرد و کلان خویش نزول کرده است و به دور خویش غوطه خورده و میچرخد. بیائیم در درجه اول هویت و ارزش ها و باورمندی های سیاسی چپ را تعریف نمائیم. چپ ایران چه آرمان ها و ارزش های انسانی مدنی را برای مردم در قرن بیست و یکم طلب میکند؟ آیا حکومت جمهوری اسلامی ایران تا چه اندازه در زمینه استقرار پایه های چنین نظام ارزشی پتانسیل تغییر پذیری را دارا می باشد؟ اگر چنین پتانسیلی را دارا نیست، استراتژی سیاسی دوران تحول و گذر را چگونه باید فورمولبندی کرد.

همه ما شاهد هستیم که در دوران حکومت روحانی نه فقط میزان اعدام ها کاهش نیافته است، شاید هم بیشتر شده باشد. تنها شاید تعداد اعدام های سیاسی کم شده باشد، علت آن هم پر واضح است، تا به حال آنقدر زندانی سیاسی توسط این رژیم اعدام شده اند که دیگر در زندان های آنها غیر از زندانیان مدنی و غیره زندانیان مشخصا سیاسی خیلی کم باقی مانده اند. ساده اش را بگویم، استراتژی چپ سالهای سال است تا این اندازه نزول کرده است که اگر در رقابت های درون حکومتی مساله انتخاب بین مثلا ابلیس و اهریمن باشد، آنها در این انتخاب و حمایت شرکت کرده و از یکی از این دو کارکترها که درجه نکبت سیاسی کمتری نسبت به دیگری داشته باشند، مستقیما یا غیر مستقیم حمایت خواهند کرد.

در شرایطی که نبض تپش های سیاسی به میزان کمتری در ضربان باشد، فرصت کافی برای این جریان ها پیش می آید تا بر بال های قهرمانان جان باخته فدائی به پرواز در آمده ، خود را پرچمداران راستین راه حمید اشرف و بیژن جزنی در قرن بیست و یکم معرفی و نماینده آرمان گرایان، بنیان گذاران و جان باختگان فدائی و دیگر جان باختگان جنبش چپ یاد نموده، یاد یاران در کشتار زندانیان سیاسی را گرامی بدارند. در شرایطی که سیاست های اصلاحاتی ضعیف تر از جناح های درون حکومتی اسلامی خویش را در زیر پوشش آرمان گرائی و ارزش های “فدائیان خلق” حفظ کرده و مثل آفتاب پرست رنگ دیگری از خویش را در جامعه نمایان کنند. این “خفته ماران” وقتی اژدها میشوند که قطره خونی از بینی آقای کروبی و خانم رهنورد و دیگران جاری بشود. دهها زندانی مدنی سیاسی روزها و هفته هاست در اعتراض به شرایط خویش دست به اعتصاب های غذائی خشک و تر زده بودند و این مساله مثل بقیه اعتراضات بصورتی معمولی و عادی گزارش میشد. اما وقتی آقای کروبی در اعتراضی خفیف دست به اعتصاب غذا می زند، خفته ماران همگی اژدها شده و همگی با هم یکپارچه قبای سبز خویش را بر تن کرده و به میدان می آیند. “اگر اتفاقی به آقای کروبی بیافتد، تمام مسئولیت آن به گردن خامنه ای می باشد”. مثل اینکه دست های آقای خامنه ای به خون هیچ مظلومی آغشته نشده است. این دقیقا به همان دلیل میباشد که بر اساس سیاست استراتژیک آنها مسیر تحول سکولاردموکراتیک و سوسیالیستی زیر پرچم سبز حسینی موسوی، رهنورد و کرونی تحقق خواهد یافت.

آیا ما میتوانیم این جریان های فکری سیاسی تغییر و تحولات را خارج از چهارچوبه های لابی گری های بین المللی و حکومتها فرض کرده و ارزیابی نمائیم؟ آیا میشود این مسائل را خارج از تاثیرات قدرت های اقتصادی، امنیتی، سیاسی ارزیابی نمائیم؟ انقلاب پنجاه و هفت به ما نشان داد که نه تنها تمامی این مسائل امروزه روز بصورتی موثر و فعال در روندهای سیاسی ایران و نیروهای سیاسی ما تاثیر میگذارند، بلکه ما باید با آگاهی و هوشیاری به تاثیرات فعال این پارامتر ها در تحولات سیاسی کشورو نسبت به تاثیرات احتمالی این مسائل بصورتی رسا و شفاف صحبت بکنیم. سازمان های مختلف فدائیان خلق، جریان های ساختاری مقدسی نیستند و آنها هم میتوانند تحت تاثیر محیط بیرون قرار بگیرند. آیا متدهای نقد رسانه ای این دیدگاه ها جهت برون رفت از این سنگلاخ کافی میباشد؟ صحبت شفاف راجع به این مسائل به روند تحول سرعت بیشتری می بخشد. نقد های ما باید رسا تر، شفاف تر، پیگیرتر و موثر تر باشد. برعکس، ادامه بحث ها و گفتگوها و انتقادات دوره ای تکراری و بسته مشابه سابق، به قوام و ثبات وضعیت فاجعه بار کنونی خدمت خواهد کرد. منی که دیگر دارم امیدم را نسبت به نسل پنجاه و هفت از دست میدهم، میخواهم حد اقل شعله های مشعل تحول را در دستهای نسل های نوین و آینده ببینم. چپ ایران نه تنها مجبور نیست گروگان آقایان “کیانوری” های امروز باشد، بلکه احتیاج به صلاح الدین دمیرتاش ها دارد که هر روز در صحنه سیاسی روز راهکار آلترناتیو سیاسی تحول مردمی را با شفافیت و قدرت فراوان در عرصه سیاسی به میدان بیاورد. بنیان گزاران فدائیان خلق سنتز آفرین آن دوره تاریخی خویش بودند. نسل امروز ناچارا باید سنتز نوین خودش را بیافریند.

دنیز ایشچی ۲۰-۰۸-۲۰۱۷


بخش: دیدگاه | چاپ چاپ | بدون نظر

 


نظریزی یازین / ارسال نظر