یادنامه فرزند رنج و شرف اصغر شکری(شکوری)

مدیریت “سایت آذربایجان” ضمن تشکر از عزیزانی که مطالب کتابچه یادنامه را به همراه نوشته‌های جدید و آلبوم عکسهای شخصی و خانوادگی کارگر مبارز اصغر شکری(عسگر عمی)، به هیات تحریریه سایت ارسال کرده‌اند، نشر الکترونیکی این کتابچه را با یاد و خاطره تمامی رزمندگان راه سعادت و بهروزی زحمتکشان و مبارزات ملی- دمکراتیک، به مبارزین راه آزادی، صلح ، عدالت اجتماعی و برابری ملی تقدیم می‌کند.

*****

در هیجدهمین روز تیرماه اصغر شکری(شکوری) کارگر مبارز و یکی ازفعالین قدیمی جنبش کارگری میهنمان که در بین دوستان و رفقایش به “عسگر عمی” معروف بود، در سن ۸۷ سالگی در یکی از بیمارستانهای حومه تهران درگذشت.

اصـغر شـکری(شکوری) در سـال ۱۳۰۳ در روسـتای گنـزق در دامنـه‌ی کوه سبلان‌، سمبل مقاومت و پایداری مردم آذربایجان، به دنیا آمد.

شرایط اجتماعی سالهای ۱۳۱۸–۱۳۱۹ ایران و آذربایجان در سرنوشت و سرگذشت اصغر‌شکری تاثیر بسزایی داشت. او از همان نوجوانی با ظلم و ستم خوانین منطقه آشنا شد. هنوز دوران نوجوانی را تمام نکرده بود که با پیوستن به صفوف مبارزین مسلح آذربایجان، مبارزه بی‌امان خود را برای رهایی روستائیان از زیر یوغ و ستم فئودالها آغاز کرد و بعد از شهریور ۱۳۲۰ ناچار به ترک زادگاه مادری خود گردید و در تهران ساکن شد.

در تهران، این جوان عدالت‌جو، صلح‌طلب و آزادیخواه، دیری نگذشت که با پیوستن به صفوف زحمتکشان شهری در سازماندهی اعتصابات کارگری به رهبری شورای متحده کارگری نقش بسزایی ایفا نمود.

این مبارز خستگی‌ناپذیر بارها از طرف حکومت پهلوی دستگیر و زندانی گردید و در مجموع ۷ سال از دوران جوانی خود را در پشت میله‌های زندان ستمشاهی سپری نمود. شکری در زندان نیز از مبارزه دست برنداشت و  در اعتراضات و اعتصابات زندانیان همواره فعال بود.

آخرین محل کارش شرکت صنعتی بوتان گاز بود.

پس از انقلاب بهمن نیز همواره یار و یاور زحمتکشان بود و در رژیم اسلامی نیز بارها دستگیر و بخشی از عمر خود را در زندان‌های اسلامی سپری کرد.

در سال ۱۳۸۳ به پاس قدردانی از زحمات و فداکاریهای این مبارز خستگی ناپذیر جنبش کارگری میهنمان از سوی جمعی از دوستانش مراسمی به مناسبت ۸۰ سالگی وی در تهران برگزار گردید که مجموعه سخنرانی‌ها, مقالات و اشعار قرائت شده در این مراسم، بصورت کتابچه‌ای از سوی همسر همرزم(شکوه آنا) و دختر وی(رویا شکری) برای نشر آماده شد, ولی هیچ وقت امکان نشر پیدا نکرد.

مدیریت “سایت آذربایجان” ضمن تشکر از عزیزانی که مطالب کتابچه یادشده را به همراه نوشته‌های جدید و آلبوم عکسهای شخصی و خانوادگی کارگر مبارز اصغر شکری(عسگر عمی)، به هیات تحریریه سایت ارسال کرده‌اند، نشر الکترونیکی این کتابچه را با یاد و خاطره تمامی رزمندگان راه سعادت و بهروزی زحمتکشان و مبارزات ملی- دمکراتیک، به مبارزین راه آزادی، صلح ، عدالت اجتماعی و برابری ملی تقدیم می‌کند.

مدیریت سایت آذربایجان  - مرداد ۱۳۹۰

یادنامه فرزند رنج و شرف اصغر شکری(شکوری) pdf فرمتینده (۷٫۸۳ مگابایت)



فهرست

۵ یادداشت / سایت آذربایجان
۷ رویا شکوری / سلام و درود بر پدر
۹ استاد بهزاد بهزادی / متن سخنرانی
۱۱ استاد مجید امین مؤید / متن سخنرانی
۱۲ دکتر ایلدیریم / متن سخنرانی
۱۴ خانم انتصاری / متن سخنرانی
۱۵ ک . قربانزاده / عسگر عمی را می‌گویم
۱۷ جعفر‌زاده / صادق و بی‌ریا
۱۸ هاشم  ترلان / قوجا قارتال
۲۰ م. قافلانتی / قوربان اولوم
۲۱ مظفر درفشی / عسگر عمی
۲۴ رحیم کاویان / آی عسگر عمی
۲۶ خسرو جهانشاهی / پیام
۲۷ ب.زمانی / یاشا، یاشا عسگر عمی
۲۸ فدایی / پیام
۳۰ خانم حشمت / تو را
۳۱ علی زیرک(وصال) / عسگر عمی!
۳۳ قنبری / عسگر عمی
۳۴ علی زیرک / وطن عاشیقی
۳۶ شهرک / یورولما یولداش یورولما
۳۸ ساهر ادبی- مدنی درنه‌یی‌/ پیام
۳۸ گروه فرهنگی و گردشگری گلگشت / پیام
۳۹ صابر ادبی انجومنی / پیام
۴۰ محمدعلی عمویی/ متن سخنرانی
۴۲ شکوه آنا / آپار منی
۴۴ اصغر شکری(شکوری) / متن سخنرانی پایانی
۴۵ اصغر شکری(شکوری) / الی قابارلی
۴۷ یادداشتها، مقالات و بیانیه‌های بعد از درگذشت
۴۸ آذربایجان دمکرات‌لاری‌نین اینترنت نشریه‌سی
۵۰ محمد اشرفی
۵۲ حزب توده ایران
۵۴ آلبوم عکس

سخنرانی‌ها، مقالات و پیام‌های مراسم ۸۰ سالگی

رویا شکوری

سلام و درود بر پدر

مردی از تبار رنج و شرف، پدری مهربان در خانه، کارگری آگاه و پیشرو در محیط کار، پایدار در دوستی، ساده و صمیمی در معاشرت، مقاوم وسرافراز در قبال شکنجه‌ی دژخیمان طاغوت و یاقوت ، معتقد و وفادار به آرمانهای سیاسی‌اش تا به امروز.

زاد روزت مبارک پدر

با تشکر از خانمها و آقایان محترمی که قدم رنجه فرموده و با شرکت در هشتادمین سال تولد پدرم ما را سر افراز نموده‌اند.

این گردهمایی‌ها بیشتر از اینکه رنگ جشن تولد را به خود بگیرد تابلو‌هایی هستند زیبا و گویا از تجمع رفقا و دوستان یکدل و یکرنگ که آرمانی مشترک و انسان‌ساز در غم و شادی و در خطر حصر، آنها را به دور خود جمع می‌کند.

وقتی قیافه‌های صمیمی و مهربان مدعوین را از نظر می گذرانم آرزو می‌کنم ای کاش همه هشتادساله‌ها از نعمت چنین توجه بی‌شائبه‌ای برخوردار باشند. ولی خوب به نظر می‌رسد این شدنی نیست. زیرا او از ۲۰ سالگی به این طرف یعنی ۶۰ سال تمام دوشادوش بسیاری از جان‌‌گذشتگان راه آزادی در ایران، همانند روزبه‌ها، وارطان‌ها، هجری‌ها، شلتوکی‌ها، عمویی‌ها، ‌کیانوری‌ها و طبری‌ها که از نظر داشتن دانش و آگاهی گل سر سبد جامعه ما بودند و به نام رهایی طبقه زحمتکش از قید و بند استثمار با صاحبان زر و زور می‌رزمیدند، رزمید و تا این لحظه، آنی از مبارزه غافل نبوده است.

پدر من شاید مثل بسیاری از دوستان محترم دارای مدارک عالیه و گفتاری شیوا نباشد. او کارگر ساده‌ای است که پیام راهش را نه با قلم کاغذ، بلکه با قلبش گرفته است. هر چه هست در قلب اوست، در باور اوست. او با آرمانها و اعتقاداتش زندگی می‌کند و به آن ایمان دارد و همین باور است که او را ۶۰ سال سر پا نگه داشته است. بدون اینکه لحظه‌ای نسبت به راه رفته‌اش شک کند. من همه جا و در همه‌ی اوقات زندگی‌ام به داشتن چنین پدری به خود بالیده و افتخار می‌کنم.

اگر عشق شیرین‌ترین و زیباترین بهانه برای زندگی به حساب آید، مبارزه برای عدالت اجتماعی نیز مقدس‌ترین انگیزه است برای رهایی بشریت از یوغ جهانخواران جبار تاریخ .

در خاتمه امیدوارم سلک جمعیت ما از هم نگسلد و وفاق به نفاق نینجامد که آرمانمان سترگ است. راه سخت است و ناهموار و ایستادن مرگ است و نابودی؛ پس راه باید رفت .

آبی که بر آسود زمینش بخورد زود

دریا شود آن رود که پیوسته روان است.


متن سخنرانی استاد بهزاد بهزادی

من در درجه اول به شکوه خانم و بعد به آقای شکوری تبریک می‌گویم.

زندگی مشترک اینها را ما دیده‌ایم واقعا نمونه‌ای است. در یکی از جلسات انجمن صابر شکوه خانم را پشت تریبون دعوت کردند. آقای شکوری پهلوی من نشسته بود. با اینکه  چند تن از دوستان به شکوه خانم  برای بالا رفتن کمک می‌کردند، اما آقای شکوری مدام در حال حرکت  و تکان خوردن بود. انگار می‌خواست با یک حرکت، پریده و به کمک همسرش برود. این را در طول مدت برخوردهایمان دیده‌ایم و واقعا این صمیمیت چقدر زیبا و چقدر تعلیم دهنده است.

در عین حال هماهنگی این زوج در این است که هردو شاعرند. شاعر توده‌های زحمتکش. هردو فرهنگ‌دوست و فرهنگ پرورند. در هر انجمن فرهنگی جلسه‌ای باشد، با تمام مشکلات سنی که من و ایشان داریم، شکوه خانم و آقای شکوری حتما در آنجا حضور دارند و این خودش خدمتِ فرهنگیِ بزرگی است.

به مسئله آذربایجان و حقوق ملی و دموکراتیک مردم آذربایجان علاقه‌مند و وفادارند و در اشعارشان این مسئله را منعکس می‌کنند. چرا که این زوج اعتقاد بسیار عمیق و صادقی دارند و این قابل احترام است. در حقیقت به این شعار ایده‌آل اصلی بشریت که عبارت است از : ”جامعه بشری آنچنان مستقل بشود که هر کس به اندازه استعدادش کار کند و به اندازه احتیاجش استفاده کند“ اعتقاد دارند. این جامعه حتما برقرار خواهد شد.

اگر بعد از فروپاشی شوروی، یکه‌تازی آمریکا را می‌بینیم، خوب می‌دانیم که از نظر مقیاس تاریخی، این اقدام آمریکا یک اقدام موقتی است و پایدار نیست. در تاریخ ما شاهد آن بودیم که بعد از جنگ جهانی دوم به این‌طرف حیثیت و آبرویی برای آمریکا باقی نمانده است. حتی برخی از سلاطین عرب هم بر او اعتراض می‌کنند و این در تاریخ نمونه‌های فراوانی دارد. امپراطوری روم را بگیر تا امپراطوری انگلستان. دیدیم به چه روزی افتادند. وقتی سه امپراطوری بزرگ عصر انقلاب فرانسه یعنی روسیه ، انگلستان و اطریش، فرانسه را به زانو درآوردند، فکر می‌کردند که ریشه بورژوا دمکراتیک را از بین برده‌اند و با فروپاشی شوروی قضیه از بین نرفته است. بشریت آرزو دارد که به این آرزو خواهد رسید و ما تا حد خودمان کوشش می‌کنیم که این بیداری و هوشیاری را داشته باشیم و ملت جهان را آگاه کنیم.

در خاتمه سلامتی همه را آرزو می‌کنیم و به عسگر عمی و شکوه خانم تبریک می‌گوییم.

متن سخنرانی استاد مجید امین مؤید

آشنایی من با دوست گرانقدرم اصغر شکوری، یا به قول رفقا عسگر عمی به سال ۱۳۳۸ بازمی‌گردد. او به همراه گروهی از زبده‌ترین و ارزشمندترین انسانها توسط ساواک دستگیر شده بود و شکنجه‌های اهریمنان را تحمل کرده بود. من هم به همراه آذربایجانیها دستگیر و ستم  و شکنجه‌ نوکران شاه و امپریالیسم را از سر گذرانده بودم. در زندان قزل‌قلعه که متاسفانه تخریب کردند و نشان از آنجا باز نمانده، ما به هم برخوردیم و آشنایی و دوستی عمیق ما آغاز شد. مدتی بعد به زندان قصر انتقال یافتیم و به دادگاه رفتیم. در جوار هم، روزهای سختی را گذراندیم. عسگر عمی همیشه با مقاومت کنندگان و دلیران بود و چه بهتر که بگویم خود از بهترین دلیران بود. هممیشه آماده بود که با جمع ستمدیده زندانی شده هم آواز گردد و از حق زندانی‌ها دفاع کند. هیچ موردی دیده نشد که شکوری عزیز از صف مبارزان ضد سلطنت دور باشد. او همیشه در صف اول بود. امید ما و یاور ما و هم‌نفس ما زندانیان بود. او پس از ۵ سال با سرافرازی و سربلندی از زندان آزاد شد و به میان مردم رفت و همچنان در صفوف مردم شریف و در صف اول آنان بوده و هست.

اما یک نکته را هم توضیح بدهم. اگر کسی از بزرگواریهای اصغر شکوری بگوید و از همسر بی‌همتایش ذکری ننماید، گفتارش ناقص و ناتمام خواهد بود. اگر شکوفه خانم که پشتیبان و همرزم و همصدای او بوده است، نبود، این انسان شریف تا این حد به عزمت و سرافرازی دست نمی‌یافت و یا بهتر آنکه بگویم نام این دو عزیز گرانقدر از هم جدایی ناپذیر است. برای هر دویشان طول عمر و تندرستی و سرافرازی آرزو می‌کنم.

متن سخنرانی دکتر ایلدیریم

من معتقدم که عسگر عمی ما و شکوه خانم که ما به ایشان ”آنا“ می‌گوییم، خوشبخت‌ترین انسانها هستند. البته باید ببینیم خوشبختی را چگونه معنی می‌کنیم. وقتی کسی زندگی‌اش و عملش آمیخته با اندیشه‌هایش  باشد و آنرا در زندگی عملا به کار ببرد، او خوشبخت‌ترین آدمها است و این قسمت هرکسی نمی‌شود.

ما سالهای سال است که عسگر عمی  را می‌شناسیم و در این خانه چه مجالسی که نگذرانده‌ایم و چه شبها که به صبح نرسانده‌ایم. چیزهای خوب، چیزهایی که برای زندگی نیاز است، عشق، صداقت، پاکی، صافی، از این خانه یاد گرفته‌ایم. اینجا کانون صاف دوستی و عشق است. کانونی است که ما یاد می‌گیریم که چطور می‌شود صمیمی باشیم و همه را دوست داشته باشیم. عسگر عمی و آنای عزیز ما این خصلت‌ها و وویژگی‌ها را دارند.

ده سال پیش تولد ۷۰ سالگی را برگزار کردیم. در برابر دوستان زیادی ما به ایشان قول دادیم که تولد ۸۰ سالگی را در سالنهای بزرگ برگزار خواهیم کرد. اگرچه این آرزوی ما برآورده نشد، ولی حداقل در این جشن حضور داریم. از روزی که ما با ایشان بودیم یعنی از همان هفته‌های اول تا حالا همه دوستان هم می‌دانند که تا امروز، ذره‌ای از برداشت ما نسبت به ایشان و نسبت به این خانواده عوض نشده است. حتی روز به روز عشق ما و محبت ما بیشتر شده است. چرا؟ برای اینکه این مرد زلال است.

خانه شکوری خانه‌ای شیشه‌ای است. همه به این خانه راه دارند. از هر تفکر و اندیشه‌ای. از هر نوع انسانهایی و شکوری قلبش هم مثل در خانه‌اش باز است و این خیلی مهم است. مخصوصا در این دوران برهوتی. در این دورانی که همه چیز دارد به باد می‌رود و دراین دورانی که چشم راست به چشم چپ اطمینان ندارد. در این دوران که فردیت تبلیغ می‌شود و همه چیز در فرد خلاصه می‌شود او قلبش را، زندگی‌اش را فدای دوستانش، فدای اندیشه‌ها و فدای راهش کرده است و این خیلی مهم است.

من این را می‌گویم که برای عسگر عمی تولد ۹۰ سالگی‌اش را برگزار خواهیم کرد. در آنزمان موهای من سفید خواهد شد و من با زحمت صحبت خواهم کرد. چه خوب است تمامی این تجربیات و این کارهایی که شما و نسل شما کرده نسل به نسل به ما و از ما به فرزندانمان منتقل شود و شما حلقه اتصال این پیوند مبارک هستید. شما تجسم عینی و واقعی یک مرد آذربایجانی هستید که ملی و دموکراتیک می‌اندیشد و تمامیت ارضی ایران را دوست دارد و دلش به خاطر زحمتکشان می‌تپد و این برای ما خیلی ارزشمند و گرامی است.

متن سخنرانی خانم انتصاری

من هم به سهم خودم تولد هشتاد سالگی رفیق عزیز و مبارزمان آقای اصغر شکوری ورفیق و همراه و همرزم ایشان شکوه خانم را به این خانواده محترم تبریک عرض می کنم . خانواده ای که واقعا تمام زندگی خود را در اختیار دوستان و رفقا گذاشته‌اند . در این خانه به روی همه باز است. امیدوارم این خانه همچنان محلی باشد برای گفتگوهای دوستانه، برای مراسم‌های فرهنگی، برای به یاد نگاه داشته شدن خاطرات دوستان و رفقایی که در جمع ما نیستند و برای ایجاد فضای دمکراتیک در کشورمان.

من چند سالی است که این زوج را می‌شناسم ولی از روزی که با آنها آشنا شدم، همیشه فکر می‌کردم که برخورد این زن و شوهر، رفتار صمیمانه ورفیقانه آنها چقدر می‌تواند به زندگی ما، حتی برای خود من و همسرم الگو باشد. من فکر می‌کنم این تجربیات و این راههایی که این دوستان و رفقا رفته‌اند، منجر به تدوین تئوریهای بزرگی می‌شود که منجر به اتفاقات در کشور ما شده. همانطور که ما می‌توانیم ثمر آن را در این زندگی و زندگی بسیاری از دوستانی که در این کشور فعالیت می‌کنند ببینیم. عمو عسگر و همسر مبارز و همرزم او، به خاطر تفکراتش با همراهی فرزندان و دوستان سعی و تلاش کردند در ایجاد و رشد این فضا و همچنین آگاهی دادن به دوستان، به صورت صمیمانه که همواره از این طریق می‌توانسته برای جوانان ما و جامعه ما احیا بشود.

من از صمیم قلب دست آنها را می‌بوسم و امیدوارم سالیان سال این جمع‌ها در این خانه دایر باشد و در چنین فضاهایی دوستان دور هم جمع شوند.

ک . قربانزاده

عسگر عمی را می‌گویم

عسگر عمی را می‌گویم. ساده، صمیمی، مهربان و دوست‌داشتنی.

اینک که هشتاد سالگی از راه رسیده، تنی رنجور و سری به سپیدی کوه سبلان دارد. اما دل، جوان است هنوز. یاد گذشته، یاد دوستان، ورد زبانش است هنوز.

هر روز از دیروز می‌گوید. از کار، از رنج زحمتکشان، ازکارخانه بوتان، از تلاش کارگران و هرکس و هرجا که عسگر عمی عاشقانه به دیدارشان می‌شتافته. از سندیکا، از اتحادیه کارگران هزار خاطره دارد. از صفرخان، قهرمان قهرمانان، از مادر  حکمت‌جو، از رفیق‌ کیا و از رفیق تفرشی و از هزاران نام‌آشنای من و تو.

عسگر عمی شیفته است. عاشق راهش، آرمانش. هیچ اتفاقی در ایمانش خللی بوجود نمی ‌آوررد. عسگر عمی همواره با حزبش زندگی می‌کند. مگر زندگی دیگری برای عسگر عمی می‌توان تصور کرد؟ نه ؛ هرگز !

وقت‌شناس است. عجول برای دیدار. آرام و قرار ندارد.

روز زن، روز کارگر، جشن مهرگان، ۲۱ آذر؛ همواره از درونش شعله می‌کشد. عشق به میهن، عدالت و آزادی ورد زبانش است. سینه‌ای پرخاطره از زندان،  از یارانی که دیگر در میان ما نیستند. از صدها نفر که در غربتند و از هزاران نفر که در جای‌جای این میهن هنوز نفس می‌کشند. عسگر عمی با هرکدامشان دنیایی دارد. خستگی‌ناپذیری، صداقت و ازخود‌گذشتگی‌اش ما را وام‌دار عسگر عمی می‌کند. به اتفاق دوستان به خانه‌اش می‌رویم. خانه‌ای که همیشه از آن ماست؛ ازآن همه.

از هر دری صحبت می‌کنیم. قرار است هشتادمین سالگرد تولدش را جشن بگیریم و خوشبختانه این قرعه به نام من، که یکی از شاگردان کوچک عسگر عمی هستم، می‌افتد. با جان و دل، دوستان و انجمن به این مراسم می‌پیوندند. روز موعود فرا می‌رسد. اندک اندک جمع دوستان می‌رسند و عسگر عمی همانند نوجوانی بی‌قرار است. مبادا اتفاقی بیفتد. نه برای خود بلکه برای دوستان. نکند پذیرایی خوب نباشد. چرا برق رفته؟ در گوشش نجوا می‌کنم : نگران نباش رفیق. ما نور از تو می‌گیریم. چه برق باشد و چه نباشد کارمان را خواهیم کرد…

و سرانجام در میان جمع یاران عسگر عمی به حرف می‌آید :

” باور نمی‌کردم که روزی از من کارگر این چنین تجلیل شود. این جشن به زحمتکشان دلگرمی خواهد داد. امروز زیباترین روز عمر من است. ای‌کاش برای همه یاران زحمتکش چنین جشنی گرفته شود. ”

عسگر عمی به حق از زبان یاران، عمو، ترلان، درفشی، بهزادی، ائلدار، ایلدیریم و … ستوده می‌شود. انگار همه در تولد پدر خود شرکت کرده‌اند.

شادی دوستان، شادی عزیزان مجلس، انرژی مضاعفی در من ایجاد کرده است. در دستی دستان زمخت عسگر عمی و در دستی دستان نحیف عمو را گرفته‌ام. اشک شوق در چشمان هر سه ما حلقه زده …

آری ؛ آری ؛ زندگی زیباست.

تولدت مبارک عسگر عمی.

به امید صد‌سالگی عسگر عمی ساده، مهربان و دوست‌داشتنی …

جعفر‌زاده

صادق و بی‌ریا

با تبریک تولد ۸۰ سالگی به عسگر عمی،  کلیه دوستان و فرزندان و خاله شکوه.

از اینکه بنا به مشکلات حاضر نتوانستم در مراسم دوست بسیار عزیزم شرکت، و از فضای معنوی آن جلسه استفاده نمایم برایم همیشه دردآور خواهد بود. چرا که در کشور ما انسانهای صادق و بی‌ریایی که دوران جوانی آستین بالا زده و در راه نجات طبقه زحمتکش کشورمان مبارزه کرده‌اند، بسیار اندکند که به سن و سالهای آقای اصغر شکوری برسند. چرا که فشار طاقت فرسای زندانها و تبعیدها اثرات خود را بر جسم و جان این عزیزان می‌گذارد و عمر چنین انسانهای بزرگ متاسفانه کفایت لازم را نمی‌دهد تا تجربیات خود را به نسلهای بعدی منتقل نمایند و یا اینکه خیلی‌ها اساسا حاضر به انتقال تجارب خود نیستند. اما اصغر شکوری هم تجربه و هم تمام امکانات خود را در اختیار نسل‌ها گذاشته و همیشه در خانه‌اش به روی همه باز بوده است.

بنده از سال ۱۳۷۳ با این شخص آشنا شدم و از همان زمان یعنی  بیش از۱۰ سال شاهد جلسات پربار در منزل ایشان بوده‌ام. (۸ مارس، ۱۰ مهر، ۲۱ آذر)

آری این کار مردان بزرگی است که به گفته‌های خود باور دارند و عمل می‌کننند و این اصغر شکوری بود که با کمک همسر خود خاله شکوه، سختی‌ها را به جان خریدند و دوستان سردرگم دهه ۷۰ را گرد خود جمع نمودند.

درود صمیمانه به وجود نازنین زن و شوهری که در سنین بالا هنوز هم به طبقه خود عشق می‌ورزند و با امید به آینده زندگی می‌کنند.

درود                              درود                              درود


هاشم  ترلان

قوجا قارتال

گئجه‌دیر گون باتیب وار نشانه‌سی

قمرین قاشیندا آی قوجا قارتال!

سنه شکوه خانیم مجلس قوروبدور

سسینی دونیایا یای، قوجا قارتال!

اؤلوم بیر عالمدیر، اولوم بیر عالم

بیریندن نور یاغیر، بیریندن الم؛

دئمه یاش ساریدان دولوب پیالم

عؤمور یاش‌لا دئییل، آی قوجا قارتال!

داغلارین ووقارین تپه‌دن اومما،

یوز آختار، سکسه‌نین اوستونه جومما!

بیر گؤزه‌ل گؤرنده گؤزونو یومما

گؤیده اولدوزلاری سای، قوجا قارتال!

درد اولار دؤورنده اولان هر کسین

آییرد ائله‌مه سن یاخشی‌دان پیسین

عزرائیل نه‌چی‌دیر سنه زور دئسین

عؤمرونو ائیله‌سین زای، قوجا قارتال!

باشینی دیک ساخلا بوکمه قددینی،

یوخسا آتاممازسان سؤز کمندینی،

نامرده اوز وئردیک ییخدی بندینی،

اولموشوق موتالا تای، قوجا قارتال!

گزدیم بو تورپاغی من قاریش- قاریش

اؤنومده دورمادی نه بوران، نه قیش؛

جاوانلیق ایسته‌سن منیمله یاریش،

گلمه‌سین دیلینه وای، قوجا قارتال!

سن قوجا، من قوجا، ایکیمیز قوجا

آرزوموز، آندیمیز، ذیروه‌دن اوجا؛

اؤتن عؤمروموزو وئرسکده بورجا

سن منه، من سنه های، قوجا قارتال!

بیر یئرده چاغلاماز یاشی‌لا قورو

مسلکین گؤزونون یاشیندان دورو،

یاشایا بیلمزسن ترلان‌دان آیری

آخی شکوری‌سن، آی قوجا قارتال!

م. قافلانتی

قوربان اولوم

تئللی سازی کؤکسونوزه

آلین سیزه قوربان اولوم.

مجلیسلرده سوزه – سوزه

چالین سیزه قوربان اولوم.

ساز نه دئییر سؤز بحرینه

سینه سینده کؤز ‌بحرینه

هر بیر سیمین اؤز بحرینه

دالین ! سیزه قوربان اولوم.

یاراشیقسیز توی – دویونه ،

شنلیک توتون دؤنه – دؤنه !

صداقتله ائل قئیدینه

قالین ! سیزه قوربان اولوم.

یاشایارکن  امک‌لرده

مین – مین آرزو ، دیلک‌لرده

یئرینیزی اورکلرده

سالین سیزه قوربان اولوم !

یویره‌ک چاپین صنعت آتین

هاوالانین عرشه چاتین

گؤیلرده ایلهام قانادین

چالین ! سیزه قوربان اولوم.

مظفر درفشی

عسگر عمی

زحمت عائیله‌سی، زحمت کوتله‌سی،

شرف ذیروه‌سینده پارلایان کس‌لر؛

حقیقی انسانلار ساییلیر منجه،

انسانلیق وجدانی اونلاری سسلر.

اونلار یارادیرلار بیزه یاشاییش،

اونلارین الی‌له قورولور حیات؛

اونلار یاندیریرلار شعله‌نی شمعی،

وئریب‌لر انسانی ظلمتدن نجات.

بینالار، سارای‌لار، یول‌لار، کؤرپولر،

هرنه‌کی گؤرورسن حئیرت ائتمه‌لی؛

بوگونکی دونیانی، بو عظمتی،

یارادیب‌ اونلارین قابارلی الی.

تاسفلر اولسون بوقهرمانلار،

کارگر، زحمتکش، فعله آدلانان؛

اؤز یاراتدیغیندان محروم یاشاییر،

قاواریب، آلیرلار حققینی اوندان.

اودورکی صف چکیب اوز- اوزه دورور،

زحمتکش اوردوسو، طفیلی‌لرله؛

بیر یاندا غاصب‌لر توپ تفنگ ایله،

اویاندا فعله‌لر یالین ا‌ل‌لرله.

قرن‌لر اوزانیب بو مبارزه،

هله‌ده غاصب‌لر اوستوندور، اوستون؛

هله‌ده قیزغین‌دیر قانلی دؤیوشلر،

یئنه دوام ائدیر دؤیوشلر بوگون.

بیزیم ”عسگر عمی“ مبارز انسان،

زحمت اوردوسونون قوچاق عسگری؛

چالیشیب دؤیوشوب عؤمور اوزونو،

غصب اولموش حقلری قایتارسین گئری.

محروم طبقه‌نین محرمی اولوب،

پیمان باغلامیشدی فعله‌لرله او؛

دؤیوشده وارلیغین سلامتلی‌یین،

خطره سالمیشدی دفعه‌لر‌له او.

آغیردا، چتینده، آلچاق، اوجادا،

هئچ زامان مرامین او دانمامیشدی؛

اوجا باش قالیب‌دیر، اوزی آغ قالیب،

اؤز عهدین، ایلقارین، اونوتمامیشدی.

گؤزونه آلمیشدی زندانی، داری،

گیرمیشدی مئیدانا مردِ مردانا؛

یوردونا وفالی، ائله وفالی،

حؤرمت بسله‌میشدی آذربایجانا.

اونون کناریندا ”شکوفه خانم“،

هم حیات یولداشی، سیرداشی اولوب؛

اونا یاردیم ائدیب، اونو قورویور،

هم همسر، هم دلبر، هم یولداش اولوب.

ایندی هشتاد ایل‌لیک دوغوم گونونو،

من آلقیشلاییرام صمیمیت‌له؛

برکتلی عؤمور آرزولاییرام،

یاشاسینلار اونلار دایم عزت‌له.

رحیم کاویان

آی عسگر عمی

سنی گؤرمه‌ینده داریخیر اوره‌ک ،

هردن بیر قوناق گَل ، آی عسگر عمی ؛

شنلیک‌دن دانیشاق ، توی‌دان دانیشاق ،

غم – کدری آتاق ، آی عسگر عمی !

گره‌ک شاد یاشاسین انسانلار بوتون ،

گره‌ک اورک‌لردن آچیلسین دوگون ،

گل وئرک ال اله، سن‌ایله بوگون ،

تازا دؤوران قوراق، آی عسگر عمی !

اؤلمه‌ییب عالمده هله عدالت ،

هله قانیمیزدا قایناییر غیرت ،

اَلی قابارلی‌لار ائله‌سین همت ،

دشمن باغرین یاراق ، آی عسگر عمی !

زحمتکش انسانین دردینی قاندین ،

وطنین یولوندا شمع کیمی یاندین ،

وطنه دایاندین ، ائله دایاندین ،

دایاغین اولدو داغ، آی عسگر عمی !

آنادان اولاندان ایگید دوغولدون ،

محبت‌له دولدون، عشق ایله دولدون ،

عدالت یولونون عسگری اولدون ،

آلنی آچیق، اوز آغ، آی عسگر عمی !

قارانلیق زندانلار یورمادی سنی ،

دئدین آق گونلره چیخسین وطنی ،

یاز گلنده دور گل باغی چمنی-

بیر قوشا دولاناق ، آی عسگر عمی !

سنی قورخوتمادی نه دومان نه چَن ،

حیات یوللاریندا یورولمادین سن ،

هئچ زامان اونوتماز سنی‌ده وطن ،

آدین یاشایاجاق آی عسگر عمی !

شکوفه خانم‌دیر حیات یولداشین ،

اونا فخر ائله‌ سن، اوجا توت باشین ،

بو گئجه توپلاشیب یار – یولداشین ،

اولوب سنه قوناق ، آی عسگر عمی !


خسرو جهانشاهی

با سلامهای آتشین ؛

تقدیم به دوست عزیز و رفیق مبارزم اصغر شکوری

و شریک تلاشگرش خانم شکوه شکوری :

گر تو دژخیم ، من و همسر زیبای مرا

صبحگه هدیه دهی چند گل سرب مذاب

با سم اسب بکوبی به سر و سینه ما

یا که از خون من و او بخوری جای شراب

صبح فردا پسرم باز بخواند به سرود

که به هوشیاری حزب پدرم باد درود

پیروز باشید


ب.زمانی

یاشا، یاشا عسگر عمی

اودلار یوردو دیاریندی

خان ساوالان ووقاریندی

توده‌لر ، اعتباریندی

کیشی‌لرین اَن محکمی

یوز ایل یاشا عسگر عمی

هشتاد ایله چاتیب یاشین

ذیروه‌لر تک ، آغدیر باشین

روزبه‌‌دیر مسلک داشین

یولداش کیانین همدمی

یاشا یاشا عسگر عمی

مبارکدی دوغوم گونون

ایشیق اولسون آرخان، اؤنون

گل دینله‌یک بشر اوچون

دغدغه‌سیز بیر عالمی

یاشا یاشا عسگر عمی


فدایی

به دوست عزیز و بزرگوارم جناب آقای شکوری

سالروز تولدت مبارک، عمرت طولانی و آرمانهایت پایدار باد

۱۰/۱۰/۱۳۸۳

===========

ژاله اصفهانی

ز ابر تیره باران خواهد آمد

ز ابر تیره باران خواهد آمد

چه باران، آبشاران خواهد آمد

بشوید خار و خس را از در و دشت

صفای سبزه‌زاران خواهد آمد

به کام تشنگان پرتکاپو

زلال چشمه‌ساران خواهد آمد

مزن فریاد ای مرغ شباهنگ

چه سود از نغمه گر دل را کند تنگ

سحرگاهان به گلزار شکوفان

پرستوی بهاران خواهد آمد

زپای تپه‌ی تقدیر برخیز

فراز قله با تندر درآمیز

که بر این دشت خواب‌آلود خاموش

هیاهوی سواران خواهد آمد

تلاش آنکه در ره جان فدا کرد

بیاد رهسپاران خواهد آمد

نخستین پرتو صبح طلایی

سوی شب‌زنده‌داران خواهد آمد

زمان شور و تکاپو آفرین است

هزاران راه نو روی زمین است

و قرن آبستن فتح نوین است

چه خرم روزگاران خواهد آمد

خانم حشمت

تو را

ای آرزوی خفته‌ی من احیا کنم تو را

راز به دل نهفته هویدا کنم تو را

ماندی درون سینه و بستی ره نفس

باید به هر طریق رهی وا کنم تو را

فریاد اگر نگشت به اینکار چاره ساز

چاره به تیغ و دشنه‌ی بُرا کنم تو را

تا خلق باخبر شود از آرزوی من

رنگین به خون سرخ سراپا کنم تو را

آزادی ای کلمه‌ی مانده در قید و بند

تا کی به قید و بند تماشا کنم تو را ؟

شرمم شود ز خویش چو بینم تو را به بند

باز و رها روانه‌ی دنیا کنم تو را

صلح و صفا خوش است نه پشت میله‌ها

با جهد خویش هدیه به فردا کنم تو را

شاعر خموش باش و سر خویش پیش گیر

ورنه به شوره‌زار تماشا کنم تو را

علی زیرک(وصال)

عسگر عمی!

وورغونام عشقووه، ایمانووا آی عسگر عمی!

آزدی بو شانلی وطنده سنه تای عسگر عمی.

سورگون اولدون وطنیندن اَل اوزوب گنج چاغی ،

دؤزموسن داغلارا سن  اولموسان ائللر دایاغی ،

ائوین اولموش ائل ائوی هم مدنیت اوجاغی ،

واردی دائم بورادا سور ایله چای، عسگر عمی !

دؤزومو قویدو وجودوندا سنین عشق حیات ،

دؤزومون، عزم و اراد‌ن ائله‌دی شاهلاری مات ،

تاپار آخیر بو جهان عشق و اراده‌‌یله ثبات ،

باش ایه‌ر اینسانا، عشقه گونش – آی ، عسگر عمی !

یاشادیب ائل‌لریله بیر بئله بو علویت ،

سن اوچون دوستلارلا بیر یاشاماقدیر عادت ،

هر کیمه دنیادا بیر خصلت اولوبدور قسمت ،

دؤزومو تانری وئریبدیر سنه پای، عسگر عمی !

یاشاسین باشی اوجا اردبیل اول شانلی دیار ،

ساوالان گؤرکولی اولموش باشی طوفانلی دیار ،

او قیزیل باشلی او غیرتلی او وجدانلی دیار ،

بسله‌ییب‌دیر چوخ ایگید‌لر بو سارای، عسگر عمی !

آلدین هشتادیوی بیر شانلی بهار اولدو بیزه ،

یاشاییش آز- چوخ اولا بیل کی زاوال یوخدو دوزه ،

گؤر تدارک گؤزلیم دوخسانیوا یا کی یوزه ،

ائل دئسین یوخدو وطنده سنه تای، عسگر عمی !

گوده اولسا یا اوزون کئچمه‌لی‌دیر بؤیله زامان ،

گئج و یا تئز بوغاجاق دوغدوغونو کهنه جهان ،

یازیلیب تاریخه آنجاق قالاجاق یاخشی – یامان ،

اوخو تاریخی بو عنوانلاری سای، عسگر عمی !

شن حیاتین کی سنین اولدو شکوفه‌یله عجین ،

ایکی دریا قاریشیب بیر – بیرینه اولدو درین ،

ایندی سیز بیرسیز ایکیزده ، سن اونونسان او سنین ،

وار امیدیم اَمَه‌گیز اولمایا زای، عسگر عمی !

سنه چوخ گؤرمه‌یه تانری او ایگید قارداشیوی ،

ایسته‌ین دوستلاریوی ، یولداشیوی ، سیرداشیوی ،

یاشاسین سنله برابر او حیات یولداشیوی ،

سن گونشسن اودا اولموش سنه آی، عسگر عمی !

بو وصالین قلمی چاشماسا یازماق ایشی‌دیر ،

من کی شاعیر دئییلم بو زامانین گردیشی‌دیر ،

منی ده شاعیر ائده‌ن سن کیمی نرلر ایشی‌دیر ،

اوکتیابردی سنین عشقین یا کی مای، عسگر عمی!

قنبری

عسگر عمی

آزادلیق یولوندا دؤزدون هیجرانا ،

عؤمرونو ائتمه‌دین زای، عسگر عمی !

باش اییرم سنین کیمین اینسانا ،

یوز ایل‌له گؤره سن یای عسگر عمی !

اؤز یولوندا چتینلیگله یئی اولدون ،

دنیزلره آراز ایله چای اولدون ،

یولداشلارا قووه ایله هئی اولدون ،

ووروبسان یاغی‌یا های، عسگر عمی !

شرفلی ، غیئرتلی، قوی بیر اینسان ،

ظولمدن سیننده واریندیر نیشان ،

نه زورا ، نه پولا چؤکمه‌دین بیر آن ،

حؤکمدن آلیبسان پای، عسگر عمی !

عمی‌لر ایچینده بو عسگر عمی ،

گؤزلری آپاریر غصه‌نی غمی ،

شکوفه خانیم‌لا گؤرنده سنی ،

اولورسان نبی‌یه تای، عسگر عمی !

علی زیرک

وطن عاشیقی!

دویوش بایراغینی الینه آلدین ،

عؤمرونون ایلک چاغی آی عسگر عمی!

بو یولدا مرد کیمی قالدین قوجالدین ،

اولدون ائل دایاغی آی عسگر عمی!

او سونسوز اینامین تمیز وجدانین ،

حقیقت یولونا قوشوبدور سنی ؛

سنه الهام وئریب عهدین ایلقارین ،

ازلدن سئویب‌سن ائلی وطنی .

گؤزل مرامیندان بیر آن دؤنمه‌دین ،

باش اوجا چیخیبسان هر امتحاندان ؛

ایشیق‌لی مشعل تک یاندین سؤنمه‌دین ،

زحمت اوردوسونون افتخاریسان .

قودوز جلادلارا تسلیم اولمادین ،

سنی اَیه‌نمه‌دی او کینلی دشمن ؛

زحمت سیراسیندا ثبت اولوب آدین ،

گله‌جک نسلینه بیر نمونه سن .

شرفلی حیاتین چاتدی یئتمیشه ،

زنجیردن زنداندان باج آلا- آلا ؛

باش اوجا سوووشوب عؤمرون همیشه ،

دؤیوش سنگریندن گوج آلا- آلا .

حیات گولشنیوی وورماسین خزان ،

گؤروم یوز اللی‌یه یئتیشسین یاشین ؛

نبی هجری تک اولان بیر اصلان ،

سنله بیر یاشاسین حیات یولداشین .

سن بو دنیامیزدان کؤچسن قارداشیم ،

خالقین اوره‌گینده آدین قالاجاق ؛

سازیندا سؤزونده بو ائل بو وطن ،

سنی هر زاماندا یادا سالاجاق .

شهرک

یورولما یولداش یورولما

اوزاق یوللار کاروانیسان

یورولما یولداش یورولما

کاروانلارین ساروانیسان

یورولما یولداش یورولما!

گل یئریه‌ک داغدا داشدا

یولداش یاریشدا ساواشدا

ائل بیزی گؤزله‌ییر باشدا

یورولما یولداش یورولما!

یولا یولداش اولاندا سن

دئییردین یورولمارام من

ایندی بیزه دئییر وطن

یورولما یولداش یورولما!

یولداشیوین سیررین آچما

یئر سیز یئره آشیب داشما

یامان گونده دالا قاچما

یورولما یولداش یورولما!

قورخوتماسین سنی اجل

سؤزو تصدیق ائده‌ر عمل

گئدیب‌سن‌ده قاییت قوی گل

یورولما یولداش یورولما!

نامردی آتا میندیرمه

خائن اولانی دیندیرمه

دوشمنلری سئویندیرمه

یورولما یولداش یورولما!

شاعیر یولون چوخ ایشی وار

یوخوشو وار ائنیشی وار

یازیندان اول قیشی وار

یورولما یولداش یورولما!


ساهر ادبی- مدنی درنه‌یی‌نین اداره هیاتی

حؤرمتلی جناب شکوری (عسگر عمی)

ساهر ادبی انجومنی‌نین عضولری و اداره هیئتی آدیندان، سیزین آد گونونوزو، محترم عائیله‌نیزه، دوستلارینیزا و خصوصی‌ایله حیات‌ یولداشینیز، عزیز شکوفه خانیما، اوره‌کدن تبریک دئییب، سیزه جان ساغلیغی و اوزون عؤمور آرزولاییریق.

گون او گون اولسون کی سیزین کیمی شریف انسانلارین آد گونو بوندان داها آرتیق طنطنه‌ایله سیزی سئونلر طرفیندن قئید ائدیلسین.

ساهر ادبی- مدنی درنه‌یی‌نین اداره هیاتی

۱۰/۱۰/۱۳۸۳

گروه فرهنگی و گردشگری گلگشت

آقای شکوری بسیار عزیز

سالروز تولدتان را گرامی می‌داریم

۱۰/۱۰/۱۳۸۳


صابر ادبی انجومنی

عسگر عمی سکسن یاشین آرخادا قویدو

انجومنیمیزین یورولماز قوجامانی، اصغر شکوری جنابلاری، ۸۰ یاشلی اولدولار. بو مناسبته گؤره عسگر عمی‌یه دوستلاری طرفیندن و بیر سیرا صابر، ساهر و نباتی درنک‌لری عضولری‌ایله دوغوم گونو مراسمی توتولدو.

اصغر شکوری جنابلاری ۱۳۰۳‌جی ایلده آذربایجانین مقاومت سیمبولو، ساوالان داغی‌نین اته‌یینده اولان، گنزق کندینده، دونیایا گؤز‌آچدی. آذربایجانین ۱۳۱۸ – ۱۳۱۹‌جی ایللرده اولان ایجتیماعی شرایط، اونون حیاتیندا گئنیش تاثیر بوراخدی. او اوشاقلیقدان آذربایجاندا کئچن فئودال‌لارین ظولمی‌ایله تانیش اولدو. آرتیق یئنی گنجلیکده بو ظولم‌لری دریندن دویدو. بئله‌لیکله آذربایجانین ظولمه قارشی دؤیوشنلری‌نین سیراسیندا، کندلی‌لردن حمایت ائده‌رک، فئودال‌لارا قارشی موباریزه‌سینده ایشتیراک ائتدی.

۱۳۲۰ده ناچارلیق‌لا اؤز دؤغما یوردونو بوراخیب، تهرانا گلدی. بو یورولماز موباریز دفعه‌لرله پهلوی حوکومتی طرفیندن توتولوب و اوست- اوسته ۷ ایل گنج‌لیک چاغلارینی دوستاقدا کئچیرتدی. او دوستاقدادا سوسماییب، بوتون اعتراضلاردا و اعتصاب‌لاردا ایشتیراک ائتدی.

ایندی ایسه شکوری جنابلاری‌نین ائوی‌نین قاپیسی داییم، ادبیات سئوه‌ر اینسانلارین اؤزونه آچیق‌دیر.

صابر ادبی انجومنی اونون ۸۰ ایل‌لیگین تبریک دئییر.


متن سخنرانی محمدعلی عمویی

هشتاد سالگی رفیق شفیق و یار دیرینم، رفیق اصغر شکوری را به خیل عظیم یاران، به فرزندان  گرامی‌اش، به شکوه‌خانم، همسر، هم‌بند و همراه خانه و زندانش و سرانجام به خود اصغر‌آقا از صمیم قلب تبریک می‌گویم.

گرد‌آمدن انبوه دوستانش به این مناسبت فرخنده، نشانی از جایگاه والای این دوست عزیز در دل یک‌یک حاضران است. می‌بینید که با وجود دوری‌ِراه مشتاقان شرکت در این جشن پر‌سرور، چه پرشمارند. تردید ندارم اگر اطلاع‌رسانی مناسب‌تر امکان می‌داشت نه این خانه‌ی مملو از جمعیت، که سالنی با گنجایش چند برابر آن هم، پاسخگوی حضور علاقه‌مندانش نبود.

در سال ۱۳۳۸ برای نخستین بار با او آشنا شدم و آن زمانی بود که او همراه با دیگر اعضای گروهی از هواداران و اعضای حزب توده ایران بازداشت و به زندان شماره ۲ قصر فرستاده شد.

سرکوب تشکیلات حزب پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد سرآغاز یک سلسله بازداشت‌ها، شکنجه‌ها، اعدامها و زندانی شدن انبوه اعضای کادر مرکزی بود. گسیخته شدن شبکه‌های سازمانی کمیته‌های حزب در تهران و شهرستان‌ها به ایجاد گروههای متعددی از اعضا و هواداران حزب منجر شد که هیچگونه ارتباط تشکیلاتی با مرکزیت حزب نداشتند. یکی از این گروهها جمعی از کارگران و زحمتکشان عضو حزب بود که به همت رفیق شایسته و ارجمندمان دکتر هاشم بنی‌طرفی، شناسایی و سازماندهی شده بودند.

این گروه که طبعا در آن فضای بسته و پلیسی نمی‌توانست با رهبری حزب در ارتباط باشد، با حفظ باورها و مشی حزب، اما متکی به خود، توانست تا سال ۱۳۳۸ فعالیت سیاسی خود را ادامه دهد. افراد این گروه به رغم کم‌شمار بودن، به گمان من متجانس‌ترین و باورمندترین افراد گروههای پرشماری بود، که در سالهای دهه‌ی ۳۰ بازداشت و راهی زندان می‌شدند.

اینان چه به لحاظ خصوصیات شخصی و چه از نظر ایمان و پایبندی به معتقدات و مشی حزب، نمونه بود. شکوری عزیز ما هم یکی از صمیمی‌ترین ووفادارترین اعضای این گروه بود. او که کارگری درست‌کار، صادق و صمیمی بود، به درستی‌ رهایی زحمتکشان را از رنج و ستم مناسبات استثمارگرانه می‌دید و از این رو به صفوف حزب

توده‌‌ی ایران، حزب طبقه کارگر و زحمتکشان ایران پیوست. شکوری سالهای محکومیت در زندان را با سربلندی طی کرد و آنرا به فرصتی برای رشد و ژرفا بخشیدن به آگاهیهای علمی و سیاسی خویش تبدیل کرد. او در شرایط سخت کار و زندگی عاری از امکانات، همچون بیشتر کارگران شریف این مرز و بوم، نتوانسته بود مراحل پیوسته آموزشی را طی کند. اما به بهترین شکل ممکن، محکومیت زندانش را به سالهای فراگیری و کسب دانش مبدل ساخت. چنانکه به گواهی شما حاضران، نوشته‌های او نه تنها از جهت محتوا، که از بابت شکل هم چیزی از نوشته‌های به اصطلاح تحصیل‌کردگان کم ندارد. اصغرآقا یا به گفته دوستان آذری زبان ”عسگر‌عمی“ ، خارج از زندان نیز همچنان چهره‌ای معتقد و پایبند به اصول بود. از همین رو پس از بازگشایی دفتر حزب در اسفند ۱۳۵۷ در خیابان ۱۶ آذر از جمله نخستین مراجعه‌کنندگان برای ثبت‌نام و ادامه فعالیت رسمی و علنی در تشکیلات حزب بود.

متاسفانه عمر تجدید فعالیت علنی حزب چندان به درازا نکشید و این  بار هم، شکوری همراه با دیگر اعضای حزب، نصیبی جز زندان نداشت.

شکوری به درستی می‌دانست و می‌داند که گام‌برداشتن به سوی رهایی زحمتکشان مستلزم پرداخت هزینه‌ای بس سنگین است. بهمین جهت هم با سرافرازی و به دور از توهم، پی‌آمدهای آن را با گشاده‌رویی پذیرا شد.

اکنون نزدیک به نیم قرن از آشنایی من با شکوری می‌گذرد. گرچه گذشت زمان آثار تحلیل برنده ‌اش را بر جسم و چهره او بر جای گذارده است، اما جانش همچنان سرزنده و برخوردار از توانی مثال‌زدنی است. او در هر دو رژیم گذشته و حال زندان را تجربه کرد و در صفوف زندانیان سیاسی قرار گرفت؛ اما مهمتر از این، حفظ شرافت و پایبندی‌اش به آرمان والای مبارزه برای آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی است که او را همچنان محبوب زحمتکشان و مبارزان این دیار کرده است. عمرش دراز و سلامتی‌اش پایدار.

شکوه آنا

آپار منی

( حیات یولداشیما )

نه یاخشی کی ایکیمیزده وطن عشقیله آلیشدیق ،

حق یولوندا صداقتله خلقیم دئیه بیر چالیشدیق ؛

دامجی – دامجی بیرلشه‌رک عمانلارا بیز قاریشدیق ،

قوی ایزیمیز آنا یوردون تورپاغیندا قوشا قالسین ؛

ائلین جان تک سئون کسلر بیزه باخسین ایلهام آلسین .

بزه‌‌ینده گول- چمنی،

هارا گئتسن آپار منی!

آرزوم بودور بو دونیادا دایم بئله صلح اولایدی ،

ظولمون، جنگین بیئنووره‌سی خلق الی‌ایله ییخیلایدی ،

مَثَل وارکی نه آیریلیق نه‌ده اؤلوم اولمایایدی ،

قیزیل گونش هر یانداسا قارانلیغا نور یایایدی .

گؤرمه‌یه‌یدیک دومان چنی،

هارا گئتسن آپار منی

ائل ایچینده باشین اوجا آرمانین داغ سایاقدی ،

قلبین تمیز آلنین آچیق سیناقلاردا اوزون آغدی ،

آرخامیزجا گلن نسیل سندن ایلهام آلاجاقدی ،

قوچاقلیغین، صداقتین تاریخلرده قالاجاقدی .

سئوه‌جکدیر ائللر سنی،

هارا گئتسن آپار منی

ایلک پیماندا اؤزون دئدین خلقیمیزله عهد ائله‌یک ،

حیاتدا وار غملی چاغ‌لار، آجی گونلر، شیرین دیلک ،

بیر یاشایاق عؤمور بویو لازیم اولسا بیر گه اؤلک ،

یوزونده‌ده ایلقارینا، اینامینا ائیله‌مه شک ،

سئوه‌جه‌یم دایم سنی،

هارا گئتسن آپار منی

متن سخنرانی پایانی عسگر عمی

با سلام و درود فراوان بر شما عزیزان

باور نمی‌کردم که روزی از من کارگر این چنین تجلیل شود. این جشن به زحمتکشان دلگرمی خواهد داد. امروز زیباترین روز عمر من است. ای‌کاش برای همه یاران زحمتکش چنین جشنی گرفته شود.

من بر این باورم که بدون امید به فردای روشن وبدون داشتن رفقا و دوستان یکدل ویکرنگ، انسان هرگز قادر نیست هشتاد سال در این دنیای پر بیم و هراس دوام بیاورد.

از شصت سال به اینطرف زندگی منظم تشکیلاتی به من آموخته که انسان موجودی اجتماعی است و در جمع انسان‌های متعهد ومسئول است که می‌توان با سختی‌ها مبارزه کرد وپیروز شد.

اینک من با تشکر از رفقای گرامی که زحمت کشیده و در این جمع حضور به هم رسانیده‌اند باتعریف خاطره‌ای کوتاه به عرایضم خاتمه می دهم:

هرگز فراموش نخواهم کرد، درقزل قلعه از رفیقی که بعد از تحمل هشت سال شکنجه طاقت‌فرسا به دست ”ساقی“ شکنجه‌گر مشهور ساواک به سلول بر گشته بود پرسیدم: رفیق حالت چطوراست؟

گفت:خوب و پایدار !

و این بیت شعر را خواند:

زنده بر باور یک صبح قیامم همه عصر

سر و جانم به فدای سر این باور باد


اصغر شکری(شکوری)

اَلی قابارلی

زحمتکش بابایام اَلی قابارلی

هئچ زامان جیبیمده پولوم اولمادی.

ازلده‌ن فعله‌لیک اولدو همدمیم

چؤره‌ک‌دیر، مسکن‌دیر، گونده‌لیک غمیم

درین دریالارا غرق اولدو گمیم

ساحیله چیخماغا حالیم اولمادی.

جوان یولداشلاریم سوادلاندیلار

مقاما چاتجاغین منی داندیلار

وجدانی، شرفی، ‌پولدا قاندیلار

ساتقین سارایلارا یولوم اولمادی.

احتیاج شاه اولسا باشیندا تاجام

داییما ایشلرم یئنه محتاجام

آللاهین دوستویام، همیشه آجام

کاسیب بولبول اولدوم گولوم اولمادی.

منی پولسوز گؤروب آتدی یولداشیم

فقر اولدو یولداشیم غصه سیرداشیم

آدیم عسگر اولدو توکولدی باشیم

شانسا باخ اقلاً تئلیم اولمادی

صینفی دوشمنلره یاخینلاشمادیم

نامرده، نانکورا آغیز آچمادیم

زحمته قاتلاشدیم ایشد‌ن قاچمادیم

یالتاق آداملارلا سالیم اولمادی.

یادداشتها و بیانیه‌های بعد از درگذشت


مبارز کارگر اصغر شکری (عسگر عمی) وفات ائتدی!

آذربایجان دمکرات‌لاری‌نین اینترنت نشریه‌سی

آلدیغیمیز خبر اساسیندا کئچن گون (شنبه گونو تیر آیی‌نین ۱۸ینده) آذربایجانین قدیم مبارز کارگرلریندن اولان و عؤمرونون ۷۰ ایلینی زحمتکشلرین سعادتی اوغروندا مبارزه‌یه حصر ائدن، اصغر شکری(عسگر عمی) قیسا بیر خسته‌لیگدن سونرا، تهرانین حومه‌سینده یئرلشن یاشادیغی خادم‌آباددا وفات ائتمیشدیر.

اصغر شکری(عسگر عمی) ۱۳۰۳ینجی ایلده ساوالانین اتک‌لرینده یئرلشن گنزه کندینده آنادان اولوب، باشا دوشن گوندن اربابلارین و خانلارین کندلی‌لره و رعیت‌لره ائتدیگی ظلم و ستملرین شاهدی اولوب، یئنی‌یئتملیگیندن اونلارا قارشی مبارزه‌یه اوز گتیرمیشدیر. او بو مبارزه‌سینده همن ایللرده آذربایجان کندلری‌نین بیر چوخوندا گئتدیگی کند حرکاتی‌له برابر اؤز منطقه‌لرینده‌کی اربابلارین و خانلارین علیهینه جریاندا اولان سیلاحلی کند حرکاتینا قوشولور.

گنج عسگر بیر مدتدن سونرا تعقیبه معروض قالیر، یاشادیغی یئردن قاچاق دوشور و تهراندا ساکن‌لشیر. گنج مبارزین ظلم و استثمار علیهینه مبارزه‌سی تهراندادا دوام ائدیر و او شهر زحمتکشلری سیراسیندا بیر کارگر اولاراق ایشله‌دیگی بوتون کارخانالارین صنفی اعتراضلاریندا، اعتصابلاریندا بیر فعال انقلابچی کیمی اشتراک ائدیر. بو یولدا “شورای متحده کارگری” تشکیلاتینا قوشولور و بو تشکیلاتین یورولماز عضوی کیمی ایشچی‌لرین صنفی مبارزه‌سینی رهبرلیگ ائدیر. او عؤمرونون سونونا قده‌ر صنفی آزادلیغا اولدوغو عشقینه و زحمتکشلرله باغلادیغی عهد پیمانینا صادق قالیر، دفعه‌لرله حبسه آلینیر و بو یولدا شاه و اسلام رژیملری دورونده عومرونون ۱۰ ایلینی زندانلاردا کئچیریر.

عسگر عمی یاشی‌نین چوخ اولماسینا باخمایاران سون دفعه اوین زندانی‌نین قارشیسینداکی اعتراضا قوشولدوغو اوچون توتولور و بیر آز مدتدن سونرا بوراخیلیر.

او انقلابدان سونرا سیاسی مبارزه‌سیله یاناشی آذربایجان ادبی- مدنی انجومنلری‌نین سیرالاریندادا فعال اشتراک ائتمیش و بیر نئچه فرهنگی درنک‌لرین قورولماسینادا یاردیمچی اولموشدور.

“آذربایجان سایتی” امکداشلاری آدیندان یورولماز مبارز کارگر، آذربایجان ادبیاتی و مدنیتی‌نین قایغی‌کشی اصغر شکری(عسگر عمی) نین وفاتینی اونون محترم عائله‌سینه، دوست و تانیشلارینا باش ساغلیغی وئریر، ابدی خاطره‌سینه عشق اولسون دئییریک.

۱۹/۰۴/۱۳۹۰

عسگر عمی الهام‌بخش مبارزه از میان ما رفت

او، یک دنیا تجربه، شور و انگیزه بود!!!

محمد اشرفی

حدود سه یا چهار سال قبل اولین بار در بیمارستان او را دیدم . عسگر عمی در بیمارستان مرکزی شهر شهریار بستری بود من و دوست عزیزم شاهرخ زمانی که اکنون در زندان تبریز محبوس است به ملاقات عسگر عمی رفتیم. داخل اطاق مملو از ملاقاتی بود. عسگر عمی روی تخت درازکشیده و ساکت به سقف خیره شده بود. بیرون ایستادیم تا زمان ممکن برای ملاقات برسد. عسگر عمی برای رفع خستگی از خیره شدن به سقف چشمی به اطراف گرداند به محض دیدن شاهرخ که از دیرباز دوستان خانوادگی هستند. به شکوه خالا اشاره کرد. بعد از یک دقیقه همه‌ی ملاقاتی‌ها از اطاق خارج شده بودند و عسگر عمی طی یک دقیقه عوض شده بود. دیگر ساکت نبود، به سقف خیره نشده بود. نشسته با شور و شوق حرف می زد. شکوه خالا نیز او را همراهی می‌کرد زوجی که سختی‌های بسیاری را در کنارهم تحمل کرده از سر گذرانده بودند و همچنان یاران بی نهایت وفادار بودند. آنقدر حرف زدیم که سه ساعت بیشتر از زمان ملاقات سپری شد. پرستار آمد و با حجب و احترام خاصی گفت لطفا” بروید کار من به خطر می افتد. عسگر عمی آهی کشید و گفت: خوب برید.

آخرین بار نیز او و شکوه خالا را در مراسم خسرو جهانشاهی دیدم و با آنها تا میدان انقلاب کوچه حق‌شناس همراه بودیم. باز گرم صحبت و نوش جان کردن خاطرات و تجربیات یک کارگر مبارز و خستگی ناپذیر و یار و همراه همیشگی اش شکوه خالا، که هرگز همدیگر را تنها نگذاشتند.

و امروز با ناباوری شنیدم که عسگر عمی کارگر مبارز، بازنشسته شرکت بوتان گاز ما را در مبارزه با سرمایه‌داری جا گذاشت و رفت. یادش گرامی باد.

من با هزاران اندوه در دل، اندوه دوری از مبارزه، اندوه دوری از یاران، اندوه زندانی بودن عزیزان و اندوه از دست رفتن یک رفیق و با امید به همبستگی طبقه کارگر:

اول به شکوه خالا به خاطر عمری زیستن در کنار چنین همسری مبارز و الهام بخش، شادباش می گویم،

دوم به طبقه کارگر ایران که چنین فرزندی مبارز و انسانی والا را در درون خود پرورش داد، شادباش می گویم،

سوم به فرزندانش و دوستان نزدیکش بخصوص، بهمن زمانی و شاهرخ زمانی به خاطر دوستی، رفاقت، همنشینی و به پاس داشتن چنین پدری ثابت قدم در راه مبارزه و رهایی طبقه کارگر ایران صمیمانه شادباش می‌گویم.

جاودانه باد نامش

پر رهرو باد راهش

بدرود رفیق اصغر شکوری(عسگر عمی)

حزب توده ایران

تلاش و بی قراری مدام او به حضور در همه عرصه های زندگی اجتماعی، جلوه‌یی از اشتیاق رفیق اصغر به عدالت اجتماعی و آرمان های طبقه کارگر بود.

روز شنبه، ۱۸ تیرماه، قلبی که همواره در آرزوی سعادت مردم و زحمتکشان میهن‌مان می طپید، از طپش باز ماند؛ رفیق اصغر شکوری در سن ۸۷ سالگی در بیمارستانی در تهران درگذشت.

رفیق شکوری از سال‌های آغازین بنیانگذاری حزب توده ایران به عضویت حزب در آمد، و از فعالان پر تلاش مبارزات سندیکایی دهه‌های بیست و سی خورشیدی در تشکل شورای متحده کارگری بود.

رفیق اصغر که در ۱۳۰۳ در دهکده ”گنزق“، در دامنه های سبلان، در خانواده‌یی از تبار زحمت متولد شده بود هنوز نوجوانی بیش نبود که به صف رزمندگان فرقه دمکرات آذربایجان به هدف مبارزه با ستم ملی پیوست.

رفیق شکوری پس از کودتای ۲۸ مرداد و به خاک و خون کشاندن حزب طبقه کارگر و تشکل‌های کارگری نیرومند آن زمان که در برابر بی حقوق نگهداشتن توده‌های زحمت، و در نتیجه، برای غارت منبع‌های سرشار میهن و در درجه نخست طلای سیاه نفت، مانع‌های جدی و اساسی‌یی به حساب می‌آمدند، و دو سال پس از تیرباران ستاره امید، خسرو روزبه، یعنی در ۱۳۳۸ ، بار دیگر همراه رفقای نستوهی همچون هاشم بنی طرفی، دستگیر و زندانی شد. به زندان افکنده شدن‌های رفیق اصغر شکوری تا سال‌های دهه شصت (پس از انقلاب) همچنان ادامه داشت. رفیق شکوری بیش از هفت سال از عمر خویش را در زندان‌ها سپری کرده بود. زنده یاد محمد زهری در شعر ”به فردا“‌ی خود گویی از زبان مبارزان استواری از سنخ رفیق اصغر شکوری است که می سراید:

”طلسم پاسداران فسون، هرگز نشد کارا

کسی از ما

نه پای از راه گردانید

و نه در راه دشمن گام زد“

رفیق اصغر شکوری یا (عسگر عمی) چنان که دوستدارانش از سر محبت می‌نامیدنش ـ از احترام گسترده‌ای در بین زحمتکشان و روشنفکران مردمی برخوردار بود. روح او مالامال از شور مبارزه بود. مبارزات او به طیف رنگین کمانی می‌ماند از عاطفه‌ها، مهربانی‌ها، همدلی‌ها، و یاری‌ها با مردم، دوستان، و رفقا، تا مبارزه سندیکایی و حزبی. تلاش و بی قراری مدام او به حضور در همه عرصه‌های زندگی اجتماعی، جلوه‌یی از اشتیاق رفیق اصغر به عدالت اجتماعی و آرمان‌های طبقه کارگر بود.

حزب توده ایران، درگذشت رفیق اصغر شکوری را به همسر و خانواده، به یاران و رفقای او، به همه زحمتکشان، هواداران و اعضای حزب تسلیت می‌گوید.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

نامه مردم، شماره ۸۷۳، ۲۷ تیرماه ۱۳۹۰

آلبوم عکس[۱]



[۱] متاسفانه علیرغم تلاش‌هایی که کردیم  نتوانستیم شرح دقیقی مشتمل بر زمان, مکان, مناسبت و افراد حاضر در تعدادی از  عکسها تهیه کنیم. شاید برخی از رفقا و دوستان بتوانند در مورد عکس هایی که از عسگر عمی در این کتابچه ارائه می‌شود اطلاعات دقیق و کاملی را برای ما ارسال دارند تا نسبت به تکمیل نواقص این بخش از یادنامه اقدام شود.

جوانی عسگر عمی


از راست به چپ: عسگر عمی – اسماعیل سراجی – رحیم عابدین‌پور


از راست به چپ: آقابابا – عسگر عمی – سبک‌خیز (این عکس در روز عروسی عسگر عمی گرفته شده و عسگر عمی در لباس دامادی است.)


عسگر عمی در میان کارگران احداث نیروگاه زنجان


از راست به چپ: رحیم عابدین‌پور – ؟ – ؟ – عسگر عمی – ؟ (عکس در زندان برازجان گرفته شده است)


از راست به چپ: رحیم عابدین‌پور – دکتر بنی طرفی – عسگر عمی(عکس در زندان برازجان گرفته شده است)


از راست به چپ: مرتضی بنائی – ؟ – اسماعیل سراجی – عسگر عمی


از راست به چپ: عسگر عمی – دکتر بنی طرفی


از راست به چپ: مرتضی بنائی – عسگر عمی – محرم ایمازی – اسماعیل سراجی(عکس در زندان برازجان گرفته شده است)


جشن روز جهانی کارگر در قبل از انقلاب(عسگر عمی نفر سوم از سمت چپ)

از راست به چپ: اسماعیل سراجی – عوض آژیده – عسگر عمی – دکتر بنی طرفی – (عکس در زندان برازجان گرفته شده است)


از راست به چپ: ؟ – رحیم عابدین‌پور – نشسته از راست به چپ: دکتر کی‌منش – اسماعیل سراجی – عسگر عمی (عکس در زندان برازجان گرفته شده است)


از راست به چپ: علی‌آقا – نبی – عسگر‌عمی(دو نفر اول برادران عسگر عمی هستند)

از راست به چپ: زهره خانم – عسگر عمی – شکوفه وطنخواه(همسر عسگر عمی)

بر سر مزار دکتر تقی ارانی (عسگر عمی پشت به دوربین)


جشن روز جهانی کارگر در منزل محرم ایمازی


رژه کارگران بوتان گاز در جشن روز جهانی کارگر(عسگر عمی نفر دوم از سمت راست)


از راست به چپ: باقرزاده – عسگر عمی


بر سر مزار دکتر تقی ارانی (عسگر عمی نفر دوم ایستاده از سمت چپ)


از راست به چپ: محمد خلیلی – ؟ – عسگر‌عمی – عابدین‌پور – نقی‌لو


از راست به چپ: عسگر عمی – ؟ – ؟ – محمدعلی عمویی – اکبر فرد


از راست به چپ: عسگر عمی – بابک شکوری (فرزند عسگر عمی)


از راست به چپ: شکوفه وطنخواه(همسر عسگر عمی) – مریم فیروز(عکس در جشن تولد مریم فیروز گرفته شده است)


از راست به چپ: عسگر عمی – دکتر بنی طرفی


از راست به چپ: رحیم عابدین‌پور – دکتر بنی طرفی – عسگر عمی


از راست به چپ: شکوفه وطنخواه(همسر عسگر عمی) – مادر حکمت‌جو – عسگر عمی


از راست به چپ: شکوفه وطنخواه(همسر عسگر عمی) – مریم فیروز – ؟ – نورالدین کیانوری – عسگر عمی


بر سر مزار نورالدین کیانوری به همراه برادر خود (عسگر عمی نفر سمت راست)


از راست به چپ: زمانی – محمدعلی عمویی – عسگر‌عمی – قربانزاده (جشن هشتاد سالگی عسگر عمی)


عسگر عمی به همراه فرزندان و نوه‌های خود


عسگر عمی به همراه دو دختر خود ملیحه و جمیله در خارج از کشور


عسگر عمی به همراه همسر خود(شکوه آنا) در خارج از کشور


عسگر عمی به همراه همسر خود (شکوه آنا) در انجمن ادبی (آذربایجانی) در تهران


عسگر عمی در مراسم تجلیل انجمن‌های ادبی آذربایجانی از شکوه‌آنا برای دریافت نشان رسول رضا از اتحادیه نویسندگان جمهوری آذربایجان. ایستاده از سمت راست: قربانزاده – شکوه آنا – عسگر عمی – کاویان – ائلدار موغانلی – شهرک – حسن ایلدیریم – مجید امین مؤید – مظفر درفشی – هاشم ترلان


شعر خوانی عسگر عمی در انجمن ادبی صابر (آذربایجانی) در تهران


آخرین عکس عسگر عمی در سال ۱۳۹۰

شکوفه وطنخواه (شکوه آنا) همسر و همرزم عسگر‌عمی


نشر الکترونیکی: سایت آذربایجان www.azer-online.com

مرداد ماه ۱۳۹۰




بخش: اجتماعـی | چاپ چاپ | ۴ نظر
 



۴ نظر برای “یادنامه فرزند رنج و شرف اصغر شکری(شکوری)”

  1. توسط سلیمان در مرداد ۲۱, ۱۳۹۰ | پاسخ

    بو گوزل ایش اوچون عشق اولسون آذربایجان سایتینین مدیرلرینه

  2. توسط افشین شب دوست در مرداد ۲۱, ۱۳۹۰ | پاسخ

    تشکورلر آذربایجان سایتینین حورمتلی مدیرلریندن و بوتون بومجموعنی حاضیر لیانلاردان, ساغ اون , عشق اولسون عسگر عمینین ابدی خاطیرسینه

  3. توسط رضا در خرداد ۱۱, ۱۳۹۱ | پاسخ

    خدارحمتش کنه کسی بود که آزارش به هیچ کسی نمیرسیدو همیشه دوست داشت به همه کمک کنه و به خاطر همین همه دوستش داشتن
    با تمام وجودم میگم بابابزرگ دوستت دارم و همیشه خاطرات زیبایت در ذهنم خواهد ماند و هم اکنون که در مدینه هستم دعایت می کنم
    ۱۰/۰۳/۱۳۹۱ مدینه منوره

  1. ۳ Trackback(s)

  2. مرداد ۳۱, ۱۳۹۰: یادنامه فرزند رنج و شرف ، پدری مهربان در خانه، کارگری آگاه و پیشرو در محیط کار اصغر شکری(شکوری) « خودروکار

نظریزی یازین / ارسال نظر